تبليغاتX
فرداهای من
برای من هم فردایی هست .

روز دختر مبارک

ميلاد حضرت معصومه (س)  و همچنين روز دختر را به همه دختراي گل دنيا تبريك مي گم روزتون مبارك

روز دختر را به دختر گلم خانوم خوشگلم عزيز دلم يكتا هم تبريك ميگم .....

دختر عروسكم يكتاجون روزت مبارك.... دوست دارم خيلي زياد..................

 

دختر يكيش پادشاه ...دوتاشم لطف خدا
سه تاش بكن خوشحالي...چهارتاش هزار تا دعا
پنج تاش پر از نعمته...شش تاش ديگه رحمته
هفت تاش چراغ خونه...هشتاش عزيز دردونه
اينرو بدون در آخر... هر چي كه بيشتر باشه
عطر گل و جوونه...مي پيچه توي خونه

Click to show it on original size!

 

Click to show it on original size!

 

Click to show it on original size!

اینم تصاویر جشن کوچکی که ما برای یکتا خانوم گرفتیم ....

دیروز یکتا گله کلی تلفن داشت مادر بزرگش- خاله هاش- عمه اش و  هدایایی که براش به مناسبت روز دختر فرستادند دست گل همشون درد نکنه.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:32  توسط مریم   | 

مشت می کوبم بر در


پنجه می سایم بر پنجره ها


 من دچار خفقانم خفقان


 من به تنگ آمده ام از همه چیز


بگذارید هواری بزنم


 ای


با شما هستم


این درها را باز کنید


من به دنبال فضایی می گردم


لب بامی


 سر کوهی دل صحرایی


که در آنجا نفسی تازه کنم


آه


 می خواهم فریاد بلندی بکشم


که صدایم به شما هم برسد

 
من به فریاد همانند کسی


که نیازی به تنفس دارد


 مشت می کوبد بر در


پنجه می ساید بر پنجره ها


محتاجم


 من هوارم را سر خواهم داد


چاره درد مرا باید این داد کند


از شما خفته چند


چه کسی می اید با من فریاد کند ؟

 (فريدون مشيري)

بسیاری از ما، از بسیاری چیزها می نالیم و از بسیاری چیزهای دیگر دلخوریم و بسیاری از این بسیارهای دیگر. راهی برای برون رفت از خیلی از مشکلات نمی یابیم.

شاید بخشی از این مشکلات، ناشی از این است که با هم گفتگو نمی کنیم. یعنی اینکه با هم حرف نمیزنیم از چیزهایی که باید در باره شان حرف بزنیم.

همکاران اگر بخواهند حرف بزنند بستری موجود در آن فضایی است که فقط یا غر میزنند یا زیرآب یکدیگر را، یا در حال بدگویی از کسی و چیزی هستند و یا در حال جوک گفتن و یا در حال لودگی.

خفقان در همه جا بيداد مي كند حتي در شركت ها و اداره ها....

من اين خفقان را به عينه  ديدم و لمس كردم....

همين ديروز يه مطلبي نوشتم در مورد گوشت بوقلمون در پرتال داخلي شركت و هيچ منظوري هم نداشتم ولي يك عده بي جنبه و عقده اي چه برداشت هايي از اين كردند كه در نبود من اين مطلب را حذف كردند به حال خودم افسوس خوردم كه در  جامعه اي زندگي مي كنم كه از گوشت حرف زدن هم جرم محسوب مي شود....

 د رجامعه اي كه اگر در مورد چيزي كه اصلا سياسي نيست هم اظهار نظر كني سريع باهات برخورد مي شود اين است جامعه امروزي ما خفقان خفقان خفقان......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 4:17  توسط مریم   | 

رفتم پيش مدير عامل مشكلات خانمهاي اداره را بازگو كردم و براي ايشان توضيح دادم گفتم يا شانس يا اقبال يا ايشان گوش مي دهند و راه حلي ارائه ميدن يا بنده را اخراج مي كنند....

ولي با كمال تعجب با روي گشاده به تمام مشكلات گوش دادند و سريع به معاون خود دستور دادند كه اين مشكلات(ساعات كار خانمها، قرارداد آنها، مهدكودك فرزندانشان، وام مسكن و ... ) پي گيري شود و از من هم به خاطر اينكه ايشان را در جريان مشكلات قرار دادم تشكر كردند.....

و طي حكمي من را به عنوان مشاور امور بانوان منصوب كردند و همچنين با دادن وام بنده نيز موافقت كردند...........

من كه در پوست خود نمي گنجيدم و از خوشحالي مي خواستم فرياد بزنم يكدفعه احساس كردم كسي دارد من را تكان مي دهد همسرم بود گفت پاشو ادارت دير نشه .....من از خواب بيدار شدم ديدم همه اين داستان خواب بود..............

اي كاش بعضي خوابها به حقيقت مي پيوست....................دوست داشتم بخوابم و بقيه خواب را ببينم .........

هر شب به اميد ديدن بقيه خوابم زود به رختخواب مي رم ببينم دنباله خواب من به كجا ختم مي شود ولي افسوس......

كاش در جامعه ما اينقدر آزادي بيان بود كه بدون هيچ دغدغه اي مي رفتيم و مشكلات خود را با مدير مطرح مي كرديم بدون ترس از دست دادن كارمون...

 

در خواب ناز بودم شبی   

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....

                       غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 8:29  توسط مریم   | 

 

هميشه سعي كردم زندگي را آسان بگيرم تا به من سخت نگذرد .... باخنده، با گذشت، با صبوري با محبت كردن به ديگران با احترام گذاشتن با شوخي كردن با صداقت و ....

اما انگار اين خصلت ها بعضي وقتها وظيفه ميشه كه اگه انجام ندي ديگران ازت توقع دارند كه چرا عوض شدي چرا تغيير كردي چرا ديگه محبت نمي كني چرا و هزاران چراهاي ديگر....

وقتي دروغي از دوست يا همكار مي شنوي وقتي بي محبتي مي بيني... تو حق اعتراض نداري حق با اونهاست.....

اونها هر جوري دوست دارند مي تونند با تو رفتار كنند ....

ولي چرا من نمي تونم مثل اونها باشم .... چرا نمي تونم انتقام بگيرم .... بي محبتي كنم ....

چقدر زود بديهاشونو  فراموش مي كنم .... چقدر زود دروغهاشونو از ياد مي برم... 

 شايد اين خصيصه به خاطر مونث بودن من است....

ولي خوبه بعضي وقتها بي رحم بود... بي خيال همه چيز... خيلي خيلي خونسرد ... برات رفتارشون و كردارشون و دروغهاشون و حرفهاشون اصلا اهميت نداشته باشه....

بگذريم ....

با ديدن اين عسلكم اين گلم اين فرشته زندگيم سعي مي كنم به اين افكار منفي فكر نكنم و با انرژي مثبت زندگي كنم و اين انرژي را به دخترم و همسرم انتقال بدم ..

خيلي دوست دارم يكتا جون ....

Click to show it on original size!

Click to show it on original size!

زندگی چیست؟


زندگی یک گُل سرخ


که من از بوتة  احساس خودم می چینم


لب یک پنجره ی آبی چوبی


به تماشای جریان سرخی اش می شینم


لب این پنجره تا این گُل هست


می توان تا قله های اوج رفت


می شود پرنده بود


از درٌه های غم گذشت....

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 9:8  توسط مریم   |