تبليغاتX
فرداهای من
برای من هم فردایی هست .
 

زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و

 سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال  و

  رود  و جوی  و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف

  و شراب  و خواب  و نوش و شاد  و گنج و جاده  و ماه  و روز و  وفا  و سخا  و

 لطیف  و دل آویز  و طراوت  و زیبا  و لبخند  و در آخر زندگی  زندگی است.

اگر زندگی خدا نیست پس چرا فقط خدا هست؟
!


اگر زندگی شعر نیست پس چرا هوهوی بادش یاهوی رند خرابات است؟
!


اگر زندگی مهر نیست پس چرا كبوتر با كبوتر باز با باز كند پرواز؟
!


اگر زندگی عشق نیست پس چرا ستاره ها باز چشمك می زنند؟
!


اگر زندگی آغوش نیست پس چرا نسیم در تن برگ این گونه می پیچد؟
!


اگر زندگی آهنگ نیست پس چرا صدای جغد و كلاغش نوای پائیز و خرابه

 دارد؟!


اگر زندگی شور نیست پس چرا شبهایش اینقدر پر درد و حال است؟
!


اگر زندگی سوز نیست پس چرا شمع باید بسوز و بسازد و بگرید و بخندد؟
!


اگر زندگی ساز نیست پس چرا همه آهنگ ماندن را خوب می نوازند؟
!


اگر زندگی بهار نیست پس چرا صدای پرندگان را در برگ ریز خزان هم می

 شود شنید؟!


اگر زندگی آبی نیست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دریا و آسمان دارد؟
!


اگر زندگی ساده نیست پس چرا همه در خواب اینقدر بی نقشند؟
!


اگر زندگی رقص نیست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را می رقصند؟
!


اگر زندگی صبح نیست پس چرا هر طلوع زندگی آغاز می شود؟
!


اگر زندگی چشم نیست پس چرا نور اینقدر می رقصد؟
!


اگر زندگی كام نیست پس چرا عسل اینقدر شیرین است؟
!


اگر زندگی حال نیست پس چرا غروب اصلا خواستنی نیست؟
!


اگر زندگی جوی نیست پس چرا زمزمه اش اینقدر شنیدنی است؟
!


اگر زندگی گل نیست پس چرا اشكِ گل، آئین عزا است؟
!


اگر زندگی رنگ نیست پس چرا خاكستری، تنها، رنگ خاكستر است؟
!


اگر زندگی اشك نیست پس چرا آسمان كه می گرید زمین می خندد؟
!


اگر زندگی صفا نیست پس چرا بی صفا زندگی نیست؟
!


اگر زندگی لرز نیست پس چرا اینقدر ماه در بركه می لرزد؟
!


اگر زندگی زنده نیست پس چرا بوته رز همیشه گل می كند؟
!


اگر زندگی صاف نیست پس چرا گورستانش مه آلود است؟
!


اگر زندگی شراب نیست پس چرا این همه مست، زنده اند؟
!


اگر زندگی خواب نیست پس چرا مرگ، مردمان را بیدار می كند؟
!


اگر زندگی نوش نیست پس چرا نیش اینقدر سوز دارد؟
!


اگر زندگی نیایش نیست پس چرا بی نیایش كسی زنده نیست؟
!


اگر زندگی جاده نیست پس چرا مرده ها در حاشیه دفنند؟
!


اگر زندگی ماه نیست پس چرا بی ماه، ماه و سالی نیست؟
!


اگر زندگی سخا نیست پس چرا آسمان كه می بارد زمین می روید؟
!


اگر زندگی لطیف نیست پس چرا خار، سبز و خشكش یكی است؟
!


اگر زندگی دل آویز نیست پس چرا دل، به غیر او آویز نیست؟
!


اگر زندگی زیبا نیست پس چرا مرده ها اینقدر زشتند؟
!

و چه زیبا :


مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در

 بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...

و در آخر:

زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب

 پروردگار است ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 10:40  توسط مریم   |