|
|
|
|
|
روز شنبه ساعت ۹ صبح قبل از اينكه اخبار خبرگزاريها را چك كنم يه دوست يه همكار قديمي رو موبايلم زنگ ميزنه من كه بعد از مدتها صدايش را مي شنوم با خوشحالي صحبت مي كنم و ميگم چقدر خوشحالم كه صداتو مي شنوم ولي او انگار يه غمي تو صداشه ازم پرسيد كجايي و چه خبر گفتم هيچي خبر خاصي نيست سركارم......گفت مريم راستي از همكارهاي تهران تايمز خبري نداري گفتم نه خبر خاصي ندارم گفت از تكين چي؟ گفتم تكين؟ نه چطور مگه؟ گفت: شنيدم تصادف بدي كرده گفتم اي بنده خدا حالا چطوره ؟ خودش كه الحمدا... چيزي نشده....صدايي نمي شنوم .... الو الو ....ميگم آقاي تكين كه چيزيش نشده ....فقط يه صداي ضعيفي مي شنوم و ديگه هيچ در همون چندثانيه كوتاه سايت خبرگزاري مهر را بازمي كنم عكس آقاي تكين با روبان سياه كنارش.... باورم نميشه.... چند بار نگاه ميكنم عكسها را خبرها را نه ممكن نيست.....اين همون آقاي تكين خودمونه........
خدايا چي مي بينم...........ديگه اشك امانم نمي دهد....... زنگ ميزنم خبرگزاري مهر الو شقايق ميگم راسته كه آقاي تكين......زبانم نمي چرخد بگويم كه ديگه بين ما نيست......... شقايق ميگه آره مريم عصر جمعه اين اتفاق افتاده ديگه نمي تونم باهاش صحبت كنم .....آخه چرا......... مجتبی تکین عکاس باسابقه خبری کشور و دبیر گروه عکس خبرگزاری مهر و روزنامه تهران تایمز روز جمعه بر اثر سانحه تصادف به رحمت ایزدی پیوست. دبیر گروه عکس خبرگزاری مهر و روزنامه تهران تایمز عصر دیروز جمعه به همراه خانواده خود در گردنه حیران با یک کامیون تصادف کرد و خود وی به همراه دختر هفت سالهاش و همسرش در دم جان سپردند. خبرهاي تكميلي مي توانيد در اين سايت خبرگزاري مهر بخوانيد.... آقاي تكين هنوز رفتنت را باور ندارم هر لحظه كه نبودنت را به خاطر ميارم غم غريبي توي دلم بيدار ميشه و بي اختيار اشک تلخی از چشمام لبريز ميشه .... هرگز باور نمیکردم یه روز بیاد که برای تو سوگواری کنیم و برای عزای تو سیاه بپوشیم. چطور باور کنم که خونه تهران تايمز و خبرگزاري مهر دیگه از روشنایی وجود تو برای همیشه بی بهره است......خونه اي كه آشنايي من و تو بود.... روزهاي اول كه اومده بودم تهران تايمز اولين مصاحبه خبري كه با هم رفتيم وزارت امور خارجه وزير امورخارجه ايتاليا و وزير امور خارجه خودمون و قرار بود من يه سري سؤالات از وزير امور خارجه ايتاليا بپرسم ....من چقدر نگران و مضطرب بودم و تو چقدر آرام و متين بودي و به من دلداري مي دادي مي گفتي نگراني نداره يه مصاحبه ساده است ..... حضور تو در تمام كنفرانسها و جلسات چقدر آرامش دهنده بود...... آقاي تكين يادته يه بار رفته بوديم مركز همايش هاي صدا و سيما كنفرانس وحدت اسلامي بين كشورها بود نزديكاي ظهر بود ديدم شما با دو تا چايي آلبالويي اومدي گفتي تا الان هر چي مصاحبه گرفتي بسه ديگه بيا يه چايي آلبالو بخور بعد دوباره ميريم براي مصاحبه و عكس..... آقاي تكين ۷ سال با هم همكار بوديم ....به اندازه سن دخترت........ يادته دخترت كه به دنيا اومد...گقتي نميدونم اسمشو شكيلا بزارم يا شكيرا.... گفتم آقاي تكين شكيلا كه شكيل هم هست........ اگه بخوام از خاطراتت بگم از خوب بودنت از مهربونيت از صبوريت از .... شايد بشه يك كتاب
حالا که رفته ای بهانه ی خوبی است برای باران تا بیاید کنار سفره بنیشیند و بشقاب سوم را پر کند حالا که رفته ای گمان نمی کنم برگردد پرنده ای که فقط از دست تو دانه بر می چیند و در کلمات تو پرواز می کرد. حالا که رفته ای هیچ راهی مرا به جایی نمی برد در حافظه ام می چرخم همه کلید ها را گم کرده ام كلمه مرگ ... كلمه ديدن....
برای دیداری که اتفاق نمی افتد...!!!
خدا حافظ آقاي تكين خداحافظ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 9:59 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق يك جوشش كور است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:45 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم "مریم حیدر زاده" |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 7:17 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
از کعبه حق بانک جلى مى آید آواى خوش لم یزلى مى آید
میلاد امیرالمومنین و روز پدر مبارک...
پيشاپيش روز پدر را به همه پدران تبريك و تهنيت عرض ميكنم..... و اما روز مرد را از طرف خودم به همسرم و روز پدر از طرف يكتا به پدرش تبريك ميگم................. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 13:33 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
![]() کنارم بخوابو به دورم بتابو
از این لب بنوش چو تشنه که آبو گل آتشی تو حرارت منم من که دیوانهی بیقرارت منم من خدا دوست دارد لبی که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم، بگندیم کنارم بخوابو به دورم بتابو
از این لب بنوش چو تشنه که آبو گل آتشی تو حرارت منم من که دیوانهی بیقرارت منم من بخواب آرام پیش من، لبت را بر لبم بگذار مرا لمسم کن و دل را به این عاشقترین بسپار بخواب آرام پیش من، منی که بی تو میمیرم لبت را بر لبم بگذار که جان تازه میگیرم خدا دوست دارد لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم، بگندیم کنارم بخوابو به دورم بتابو از این لب بنوش چو تشنه که آبو گل آتشی تو حرارت منم من که دیوانهی بیقرارت منم من شعر مربوط به دکتر شاهکار بینش پژوه |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 10:47 توسط مریم
|
|
||