|
|
|
|
|
حراج ....OFF .......Sale
روي در اكثر مغازه ها اين اتيكت ها ديده مي شد..... اما بعضي مغازه ها عجب حراجي گذاشته بودند مخصوصاً پاساژ قائم تو تجريش، ميلاد نور شهرك غرب و دوميم امير آباد.... من كه حال كردم خريد زمستان سال آينده را انجام دادم.... پالتويي كه توي آذر ماه ميخواستم بخرم 180 يا 200 هزار تومان با 20 هزار تومان از حراجي خريدم بوت هم همينطور.............. اين بحران اقتصادي بعضي وقت ها براي ماها بدك نيست ها............ هيچ سالي اندازه امسال من از خريد لباس هاي زمستاني راضي نبودم.......امسال حراجي ها فوق العاده بود................. خلاصه كلي من و يكتا و پدر يكتا خريد كرديم يه دل سير خريد كرديم.......... جالب اينه كه لباسهاي يكتا از لباسهاي من و پدرش گرونتر شد.............. براي يكتا از خيابان بهار و شهرآرا و پاساژ كودك گاندي خريد كردم..... اين حراجي فقط تا اول اسفند ماه است هر كس ميخواد بره كه اگه نره كلاه ميره سرش...........همين تا بعد.............. راستي ولنتاين يا عيد عشاق بر همه عاشقان مبارك باد............. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 13:40 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
شب جمعه مهمون داشتم خانواده همسرم اينا شامل ( مادرشوهر، خواهرشوهر و برادر شوهر) خلاصه ما هم هنرنماييمان گل كرد و شروع كرديم به تزئينات غذا كه حاصل آن را در عكسهاي زير مي بينيد،اگر انتقاد يا پيشنهاد يا دستور هر كدام از غذاها را خواستيد در قسمت نظرات بنويسيد. نماي كلي از ميز غذا مرغ و ژله پاي چوپان زبان سالاد ماكاروني و ژله سبزي خوردن و سالاد كاهو و دسر نسكافه اي سبزي خوردن و سوپ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 9:38 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را، دوستانم را، مذهبم را و خلاصه تمام وابستگي هاي زندگی ام را ! به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت كنم و اگر نتوانستم دليلي براي ادامه ي زندگيم بيابم به آن نيز خاتمه دهم ! به خدا گفتم: آیا می توانی دلیلی برای ادامه این زندگی برایم بیاوری ؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد.
خداوند فرمود: هنگامیكه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و آب و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم.
قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس بسیار كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید.
شوند. ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی بدان نیاز داشت را فراهم می كردند.
درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات خودت بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی ؟ من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
متفاوتند اما هر كدام به نوبه خود به زیبایی جنگل كمك می كنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی !
هر زمان پشتيبان تو خواهم بود !
است، ریشه دواندن دیروز بذر آن در تاریکی های خاک بوده است. در هنگامه ی رنج های بزرگ، ملال های طاقت فرسا، شکست ها و مصیبت های خورد کننده، فرصتهای بزرگی برای تغییر، گام نهادن به جلو و تصوري براي خلق آینده ایجاد می شود. ماموریت شما در زندگی بی مشکل زیستن نیست، بلكه با انگیزه زیستن و اميدوار زيستن است ... و رنجهایش، با همه شادیها و غمهایش، با همه ملال ها و دلفریبی هایش، باهمه شکستها و پیروزی هایش و با همه خاطرات تلخی ها و شیرینی هایش، و زندگی را دوست بدار و به سرنوشت امیدوار باش، هر روز را با امید و ایمان به خدا و فردايی بهتر به شب برسان، اینگونه باش تا زندگی برایت سهل تر و زیبا تر شود، یقین داشته باش که از دید خداوند پنهان نخواهی ماند و همواره از مراقبت و همراهي او نيز بي بهره نخواهي ماند ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 8:38 توسط مریم
|
|
||