|
|
|
|
|
میشه مثل یک قطره اشک بعضی ها رو از چشمانت بندازی ولی هیچوقت نمی تونی جلوی اشکی را بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمانت جاری میشه
چقدر سخته غم از دست دادن بزرگترها.....مادربزرگ رفتی .... چقدر زود... چقدر جات خالیه..... عید با یکتا اومدیم عید دیدنیت چقدر خوشحال شدی بهش عیدی دادی گفتم مادربزرگ همین دیدن خود شما برای ما عیدی است گفتی من تا زنده ام باید به نوه ها و نتیجه هام عیدی بدم..... چقدر زود رفتی..... چقدر جات خالیه.... هنوز باورم نمیشه... اومدم خونت اتاق به اتاق دنبالت می گشتم شاید می دیدمت می دونستم دیگه نمی بینمت ولی بازم میگشتم که با اون صورت مهربوت با اون خنده های قشنگت با اون دل بزرگت بیایی به ما خوشامد بگی... چقدر دلم برات تنگ شده...... کاش قلب وسعت می گرفت... شمع با پروانه الفت می گرفت.... کاش تو جاده های زندگی.... خنده هم از گریه سبقت می گرفت..... مادربزرگ رفتی ولی خاطره شما تا ابد توی قلب ما هست...... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 11:48 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:52 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
يک دعای زيبا
A beautiful Prayer از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد . خدا فرمود : خودت بايد آنها را رها کنی. I ask God to take away my bad habit . God said , no It is not for me to take away , but for you to give it up .
از او خواستم روحم را رشد دهد . فرمود : نه تو خودت بايد رشد کنی . من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی . I asked God to make my spirit grow.
God said, no. You must grow on your own!
But I will prune you to make you fruitful . از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند . فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است . عطا کردنی نيست ، آموختنی است . I ask God to grant me patience .
God seaid , no Patirnce is a byproduct of tribulation .
It isn't granted , it is learned . گفتم : مراخوشبخت کن . فرمود : نعمت " از من خوشبخت شدن ازتو . I asked God to give me happiness . God seaid , no .
I give you blessings ;
Happiness is up to you . از او خواستم مرا گرفتار درد وعذاب نکند . فرمود : رنج از دلبستگی های دنيايی جدا و به من نزديک ترت می کند . I askesd God to spare me pain . God said , no .
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to
me . از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم ديگران را دوست
بدارم .
خدا فرمود : آها ، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد ! I asked God to help me love others , as much as He loves me .
God said : Ahah , finally you have the idea . همه با هم بگوييد : خدايا مرا ده ، که آن به .
آمين يا رب العالمين |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:38 توسط مریم
|
|
||