تبليغاتX
فرداهای من
برای من هم فردایی هست .

تمامی مناطق ایران با بارش برف حال و هوای خاصی پیدا کرده....

بارش برف برای هر کی که بد باشه برای بچه ها خیلی خوب شده ... حسابی خوش به حالشون شده ... تعطیلات و برف بازی و ...

اینجا هم خیلی برف اومده و الان هم حسابی یخبندان است کوچه ها به محض اینکه میایی بیرون باید سرسره بازی کنی... خیلی وضع کوچه ها بد است و شهرداری هم تا بحال اقدامی نکرده من صبح که میخواستم بیام اداره نزدیک بود چند باز لیز بخورم .... روز قبل که به خاطر بارش برف هم سرویس اداره تصادف کرده بود و هم جاده مسدود بود که موندم خونه و کلی به کارهام رسیدم ....

ولی برف هم حال و هوایی داره و همه اینها خاطره میشه البته برای بی ضاعت ها و کسانی که پول ندارند بخاری بخرند خاطره خیلی بدی میشه.... میگم بازم بارش برف برای پولدارها خوبه که جای گرم و نرمی دارند و از بی پولها خبری ندارند .... تو خونه کنار شومینه هستند و از پشت پنجره برف را تماشا می کنند ولی اون بی پوله چکار میکنه به دنبال یک وسیله گرم کننده است تا خودش که نه ولی حداقل بتونه بچه هاشو گرم نگه نداره تا از سرما یخ نزدند...... عجب روزگاری

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 10:34  توسط مریم   | 

صبح که میخواستم برم اداره دیدم زمین یکدست سفید شده است... برف خیلی قشنگی همه جا را سفید کرده بود.... همینطور که داشتم میرفتم به سمت سرویس اداره نگاه برفها میکردم و با خودم میگفتم چقدر خوبه دل و قلب آدمها هم به سفیدی این برف باشه و هیچ چیز و هیچ کس نتونه اونو سیاه کنه همیشه سفید و پاک بمونه.....

اما مگه زمونه و روزگار میزاره که همچین اتفاقی بیفته..... بعضی از افراد خواسته یا ناخواسته دل کسی را میشکنند بدون اینکه از طرف معذرت خواهی کنند همینطور این کینه میشه و این کینه دل آدم را سیاه میکنه و روابط فردی و اجتماعی را کلا بهم میریزه.... البته این وسط " بخشش " هم وجود دارد اون کسی که دلش شکسته اگه واقعا از ته قلب طرف مقابل را ببخشه هم خودش راحت میشه و هم اینکه دیگه کینه قلبش را سیاه نمی کنه و با خاطری آسوده و وجدانی راحت به زندگی خود ادامه میدهد.....

و اما عید غدیر مادرم برای یکتا آش دندونی درست کرد و بین همه فامیل تقسیم کردیم.... جای همه شما خالی....

یکتا اینقدر بامزه آش میخورد جالب اینکه نون گرفته بود تو دستش میزد تو آش و میخورد نمیدونید چقدر بامزه و شیرین بود ... ( فدای اون آش خوردنش بشم من)

دیروز رفتیم بیرون یک قسمتی دیدیم عجب ترافیک بدی است رفتیم جلوتر دیدیم یک مینی بوس آتیش گرفته و فهمیدیم که توی مینی بوس ۲ تا پیک نیک روشن کرده بودند و این پیک نیک ها آتیش گرفته بود البته همه مسافرهای مینی بوس را به موقع نجات داده بودند فقط چندنفر سوختگی خفیف گرفته بودند به خاطر سهل انگاری یک راننده جون چندتا مسافر به خطر میفته.....حالا مگه پول بخاری چقدر میشد بهتر از این بود که اینقدر خسارت بده این آقای راننده......

دیگه دستام از سرما یخ زده نمی تونم بنویسم اینجا خیلی هوا سرده...

Click to show it on original size!

 

Click to show it on original size!

یکتا در هشت ماهگی و دو هفتگی روی دوپا همانطور که ملاحظه می کنید نشست....

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 12:18  توسط مریم   | 

سلام امیدوارم عید قربان و شب یلدا بهتون خوش گذشته باشه.....

من بعد از یکهفته اومدم سرکار.....

خیلی اتفاقات جدیدی توی این مدت رخ داد.... ولی از نوشتن معذورم

فقط بگم در حال حاضر همه چیز خوب پیش میره....

شب یلدا به ما که خیلی خوش گذشت.....امیدوارم به شما هم خوش گذشته باشه....

یکتا دخترم دیگه غذا همه چیز میخوره بردمش دکتر گفت باید یک کم بیشتر بهش برسی .... یک کم وزنش کمه... ما هم دیگه حسابی داریم بهش میرسیم....

هنوز اسباب کشی نکردم خونه آماده نیست.....

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 11:28  توسط مریم   |