تبليغاتX
فرداهای من
برای من هم فردایی هست .
 

اول بگم که هنوز خونه پیدا نکردیم نه اینکه خونه نیست ها خونه هست ولی با اجاره های آنچنانی... آخه من کارمند مگه چقدر حقوق میگیرم که ماهی ۳۰۰ یا ۴۰۰ هزار تومان پول اجاره بدم ...

بگذریم یکی از همکارهای بنده که شوهرش کارخانه دار است یک خونه سه طبقه دارند که دو طبقش خالیه ولی با این وجود میاد سرکار یعنی اصلا احتیاجی به پول نداره میگه از وقتی که شوهر کردم هنوز حقوقم را نگرفتم الان اصلا نمیدونم چقدر تو حسابم پول است.... شنیدم که تازگیها این همکار محترم خونه خریده و از آنجایی که من از وضعیتشون خبر دارم احتیاجی به این خونه ندارند من با کلی دلهره و دلشوره با خودم کلانجار رفتن بهش تلفن زدم گفتم: ببخشید خانم فلانی اگه خواستید خونتون را اجاره بدید به من اطلاع میدید خلاصه بعد از گذشتن دو روز بهش تلفن زدم نتیجه را بگیرم گفت: شوهرم گفته نه آخه ما اصلا به پول احتیاجی نداریم اینم گرفتیم همینطوری بمونه کنار خالی باد بره توش ....

خدا به بزرگیت شکر به یکی اینطوری سه تا سه تا خونه میدی ولی به یکی دیگه نه نمیدونم چه حکمتی است....

در ضمن بگم اینا بچه دار هم نمیشند که حداقل بمونه برای ورثه.... به قول یکی از همکارام اینا دارند جمع می کنند برای دولت که بعد از نبودشان برسه به دولت.....

حالا از دختر گلم براتون بگم ....

یکتا دختر گلم حسابی خانمی شده برای خودش دیشب ساعت ۲ نیمه شب من و باباش را از خواب بیدار کرده که باهاش بازی کنیم خلاصه کلی فیلم درآورده ما هم تا ساعت ۳ با این بچه بازی کردیم دیدیم بابا این اصلا خیال نداره بخوابه دیگه گذاشتمش تو تختخوابش نفهمیدم کی خوابش برد... برای ما میرقصه حسابی غذا میخوره قربونش برم ماشا ا... کلی شیرین شده ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 12:56  توسط مریم   | 

کلام من غم انگیز است بی تو

دلم از غصه لبریز است بی تو

به پیغامی " بهاری کن " خزان را

وجودم مثل پاییز است بی تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 9:43  توسط مریم   | 

 

سه سال گذشت.....

در این سه سال خیلی خاطره ها از وبلاگ های مختلف و وبلاگ نویسی داشتم ....

 

فقط می تونم بگم تولد سه سالگیت مبارک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 12:28  توسط مریم   | 

گله از چرخ ستمگر بکنم یا نکنم؟

می خوای بکن می خوای نکن

شکوه از بخت بد اختر بکنم یا نکنم؟

می خوای  بکن می خوای نکن

توئ استخر محبت بپرم یا نپرم؟

می خوای بپر می خوای نپر

دو سه تا پشتک و وارو بزنم یا نزنم؟

می خوای بزن می خوای نزن

لاستیک عشقشو پنچر بکنم یا نکنم؟

می خوای بکن می خوای نکن

فوت قایم تو سماور بکنم یا نکنم؟

می خوای  بکن می خوای نکن

چایی از بهر شما دَم بکنم یا نکنم؟

می خوای بکن می خوای نکن

در گاراژ دلو وا بکنم یا نکنم؟

می خوای بکن می خوای نکن

ماشین عشقم و توش جا بکنم یا نکنم؟

می خوای بکن می خوای نکن

اطلاّعاتو مصوّر بخرم یا نخرم؟

می خوای بخرمی خوای نخر

 

 

گله از چرخ ستمگر بکنم یا نکنم؟

می خوای بکن می خوای نکن

شکوه از بخت بد اختر بکنم یا نکنم؟

می خوای بکن می خوای نکن

ترک دلداده و دلبر بکنم یا نکنم؟

می خوای بکن می خوای نکن

گریه ها در غم او سر بکنم یا نکنم؟

می خوای بکن می خوای نکن

آه و فریاد به افلاک برم یا نبرم؟

می خوای ببر می خوای نبر

دل دیونه رو در خاک کشم یا نکشم؟

می خوای بکش می خوای نکش

سینه درد کشم را بدرم یا ندرم؟

می خوای بدرمی خوای ندر

شکوه از بوق خدایش ببرم یا نبرم؟

می خوای ببرمی خوای نبر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 9:5  توسط مریم   | 

هرکس در دنیا باید کسی را داشته باشد که حرفهای خودش را آزادانه به او بزند ، بدون رودربایستی و بدون خجالت و الا آدم از تنهایی دق می کند . همینگوی


اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم  آنگونه باشد که ما می گویم .   اُرد بزرگ


روزنامه بزرگترین مربی قرن نوزدهم است . هیچ نیرویی با آن قابل مقایسه نیست . هم کتاب است و هم کرسی خطابه و هم سکوی سخنرانی در میدان عمومی شهر . تالیج


سرود هستی آهنگی ملایم و کشیده دارد . اُرد بزرگ


جوانی اشتباه است ، کهولت مبارزه و پیری پشیمانی . دیسرائیلی


بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد. جبران خلیل جبران


مردم موفق امروز کودکان جشور دیروز بوده اند . دیسرائیلی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 9:28  توسط مریم   |