تبليغاتX
فرداهای من
برای من هم فردایی هست .

بهاری دیگر در راه است...بویش را حس می کنی... بوی بهار می آید ... بوی تازگی و نو شدن... بوی تولد... تولد طبیعت

نوروز ۸۶ در پیش است می آید تا غبار کهنگی و ماندگی زمستان را از چهره ها بزداید و شکوفه لبخند را بر طبیعت و نهال امید را در دلها بکارد امیدوارم این تغییرات فقط مخصوص طبیعت نباشد و این تغییر و تحولات در انسانها هم رخ دهد و انسانها هم در سال آینده کینه و نفرت را از دلهایشان بزدایند و سال جدید را با مهر و محبت و همبستگی بیشتری آغاز نمایند...

امروز شنبه ۲۶/۱۲/۸۵ است این آخرین پست من در سال ۸۵ است و آخرین روزی است که به اداره می آیم نمیدونم مطلب بعدی را کی و چه وقت می نویستم چون ۴ یا ۶ ماه من میرم مرخصی ولی دلم برای همتون تنگ میشه ...

دلم برای اداره برای همکارها برای دوستان وبلاگ نویس برای کارم برای... تنگ میشه

ولی خوب لحظه ها خاطره اند و زندگی شوق تمنای خاطره هاست... نمیدونم باید چی بگم سکوت می کنم چون سکوت تنها زبان دل آدمی است... سکوت بسیاری از محتویات دل را مخفی می کند... ولی برای همه دوستانم همکارانم خانواده ام سالی پر برکت و سراسر شادکامی و سرافرازی و سعادت و سربلندی آرزو می کنم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 9:3  توسط مریم   | 

 هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ، اما همه می تواند از همین حالا شروع کنند وپایان تازه ای بسازند
خدا روز بدون رنج، بدون خنده، بدون اندوه، وآفتاب بدون باران وعده نداده است. اما او توان پایداری در آن روزها ، و وعده تسلی پس از اشک و چراغ راه را داده است
مشکلات مانند دست اندازهای جاده اند. کمی از سرعتتان کم می کنند، اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهید برد.

                                                                            

 

هفته گذشته هفته پرکاری بود خونه تکونی و کلی تغییر دکوراسیون دادن... تزیین اتاق این وروجک... مهمون داری و سیسمونی دیدن و کلی تعریف کردن از سیسمونی بعد از این همه کار مهمون ها که رفتند دوباره تمیز کردن خونه یعنی دیگه حتی نای راه رفتن هم نداشتم و چقدر دلم میخواست تو این شرایط خانواده ام پیشم بود...

این وروجک دیگه داره خیلی اذیت میکنه فکر کنم اونم دیگه خسته شده و زود میخواد بیاد ببینه این بیرون چه خبره اگه بدونه چه خبره که اصلا دلش نمیخواد بیاد بیرون...

مادر بزرگش ( مادر خودم) خاله هاش و داییهاش ( ۳ تا خاله و ۲ تا دایی داره) کلی براش خرید کردند و فرستادند که به اصطلاح سر سیسمونی بهش میگن... از الان دارند حسابی تحویلش میگیرند پدرش که داره حسابی بهش حسودی میکنه...

 

كودك شما چگونه تغيير مي كند؟

كودك شما در حال بزرگ شدن است! وزنش بيشتر از 2250 گرم شده و طول بدن او هم كمي بيشتر از 45.7 سانتي متر است. هرچند رحم شما جاي گرم و نرمي است، اما چون فضاي داخل رحم كمي كوچك است كودكتان نمي تواند در آن شيرجه بزند يا غلت بخورد! البته او همچنان به لگد زدن ادامه خواهد داد. اكنون كليه هاي او كاملا رشد كرده اند و كبد او نيز مي تواند مقداري از ضايعات بدن را فرآوري و دفع كند. رشد فيزيكي كودك شما تقريبا به پايان رسيده است و او در چند هفته آينده فقط وزن اضافه خواهد كرد.

شما چگونه تغيير مي كنيد؟

رحم شما تا 15 برابر حالت عادي بزرگ شده بطوريكه بالاي رحم شما تقريبا زير دنده هاي سينه قرار گرفته است و شايد احساس كنيد كه ديگر جايي براي رشد آن باقي نمانده است. اگر مي توانستيد به درون رحم خود نگاهي بيندازيد متوجه مي شديد كه حجم مايع آمنيوتيك درون رحم خيلي كم شده و جاي آن را يك كودك كوچولو گرفته است. رحم شما جاي بقيه اندامهاي داخلي تان را هم تنگ كرده و شما ممكن است به همين خاطر بيشتر به دستشويي برويد و يا دچار برخي عوارض ناشي از سوء هاضمه (مثل سوزش معده) شويد. اگر اين مشكلات را نداريد از معدود خانمهاي خوش شانس هستيد!
ممكن است پزشك يا ماما از شما بخواهد كه از اين به بعد تا زمان زايمان هر هفته شما را معاينه كند. همچنين ممكن است از شما بخواهد كه حركات جنين داخل رحم را به دقت تحت نظر قرار دهيد تا از ميزان فعاليت كودك در درون رحم مطمئن شود.
الآن زمان مناسبي است تا براي زايمان و تولد كودك خود برنامه ريزي كنيد. همه موارد مهم را در يك ليست وارد كنيد: چه كسي در زمان زايمان در كنار شما خواهد بود؟ از چه روشي براي كاهش درد استفاده خواهيد كرد؟ و مي خواهيد چه مدت در بيمارستان بمانيد؟ اين كار مي تواند يك نقطه شروع مناسب باشد تا با تيم پزشكي خود در اين موارد صحبت كنيد. زمان دقيق زايمان را نمي توان پيش بيني كرد و شما هم احتمالا نمي توانيد برنامه مورد نظرتان را جزء به جزء اجرا كنيد، اما پيش بيني هاي زودهنگام و جمع آوري تمام گزينه هاي ممكن براي اتفاقات احتمالي مي تواند از نگرانيهاي اين مرحله از حاملگي بكاهد.

فعاليت هاي اين هفته

به آرايشگاه برويد: از آرايشگر خود بخواهيد كه موهاي شما را به يك شكل ساده و مرتب كوتاه كند به نحوي كه لازم نباشد وقت زيادي براي نظافت و آراستن آنها صرف كنيد. از اين به بعد ممكن است شما وقت كافي براي سشوار كشيدن و حالت دادن به موهايتان نداشته باشيد. همچنين بهتر است موها را به گونه اي كوتاه كنيد كه تا چند وقت ديگر به اصلاح مجدد احتياج نداشته باشد. اگر موهايتان را رنگ هم مي كنيد باز هم به همين نكات توجه كنيد. ممكن است تا مدتي نتوانيد براي تجديد رنگ موهايتان به آرايشگاه برويد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 7:54  توسط مریم   | 

این روزها وبلاگ ها دیر به دیر آپدیت می شوند فکر کنم همه سرگرم کارهای عید و خرید عید هستند.

میخواستم زودتر از اینها آپدیت کنم ولی به دلیل قطعی اینترنت به تاخیر افتاد.

هم کار خونه هم کار اداره  خرید کردن و هم رسیدن به این وروجک ییگه این روزها خیلی طاقت فرساست.

احساس میکنم روز به روز دارم سنگین تر میشم همه کارها برام سخت شده الان ۳۴ هفته است ریه هاش به بلوغ کامل رسیده است و رنگ پوستش صورتی شده دائم در حال حرکت است من خودم به سختی مینشینم یا باید به پهلو سمت چپ دراز بکشم یا باید راه بروم همش احساس خستگی و خواب آلودگی میکنم خیلی زودرنج شدم بیشتر اوقات دوست دارم تنها باشم و فقط بخوابم احساس میکنم به محبت بیشتری از اطرافیانم نیاز دارم.... هر روز میرم تو اتاقش و یک تغییراتی میدهم بعداظهرها اکثرا میرم بیرون و حتی اگه شده یک اسباب بازی کوچیک میخرم انگار عادت کردم...

میگن در این ماه قبل از خواب یک دوش آبگرم باید گرفت...یک لیوان شیر گرم باید خورد ... ۴ الی ۵ ساعت قبل از خواب باید غذا خورد

"تغییرات خانمها در هفته ۳۴ حاملگی برگرفته از "نی نی سایت"

شما ممكن است اخيرا كمي احساس خستگي كنيد كه كاملا قابل درك است. از فعاليت خود بكاهيد و براي روز زايمان انرژي ذخيره كنيد. اگر بايد مدت زمان زيادي را روي پاهاي خود بايستيد از كمربند حاملگي استفاده كنيد زيرا از شكم شما محافظت كرده و بخشي از وزن شما را در بقيه بدن پخش مي كند. اگر هم به مدت طولاني نشسته يا خوابيده ايد، به سرعت از جاي خود بلند نشويد زيرا ممكن است خون در پاهاي شما جمع شده باشد كه در نتيجه فشار خون شما (براي چند لحظه) افت مي كند كه در نتيجه ممكن است در هنگام بلند شدن احساس سرگيجه داشته باشيد.
اكثر ماماها به خانمهاي حامله پيشنهاد مي كنند كه از ماساژ پرينه (ماساژ ناحيه بين واژن و مقعد) استفاده كنند تا از پارگي آن در هنگام زايمان پيشگيري شود. اكنون زمان مناسبي براي انجام اين كار است هرچند ممكن است اين ماساژ براي برخي خانمها چندان راحت نباشد و همچنين انجام اين ماساژ لزوما مانع پاره شدن پرينه نمي شود. به هر حال در اين مورد از پزشك خود بپرسيد و روش انجام آنرا فرا بگيريد.
شما ممكن است برآمدگي ها يا تاولهايي را بر روي شكم خود مشاهده كنيد كه همراه با احساس خارش باشد. بروز اين تاولها ممكن است تا كفل يا كشاله ران هم امتداد پيدا كند. اين عارضه معمولا بي خطر بوده و بثورات و كهيرهاي خارش دار دوران بارداري ناميده مي شود. اما به هر حال در صورت مشاهده اين موارد از پزشك خود بخواهيد شما را معاينه كند تا از سلامت شما مطمئن شود. در ضمن اگر در تمام بدن خود احساس خارش داريد حتي اگر اين خارش شديد نيست به پزشكتان اطلاع دهيد.

تغییرات کودک در هفته ۳۴

وزن كودك شما به 2155 گرم رسيده است و اندازه بدن او هم حدود 45.5 سانتي متر شده است. لايه هاي چربي كه براي تنظيم دماي بدن او بعد از تولد مورد نياز است در حال كامل شدن هستند كه در نتيجه بدن كودك شما حالت گردتري به خود گرفته است. سيستم عصبي مركزي او در حال تكميل شدن است و اكنون ريه هاي او كاملا رشد كرده اند. اگر از احتمال بروز زايمان زودرس نگران هستيد بايد بدانيد كه تقريبا 99% از كودكاني كه به اين مرحله از رشد مي رسند در خارج از رحم نيز قادر به ادامه حيات خواهند بود و بسياري از آنها به عوارض درازمدت ناشي از زايمان زودرس مبتلا نخواهند شد."

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 14:0  توسط مریم   | 

خدايا
به دادههايت به نداده هايت
وبه گرفته هايت شکر
زيرا
درداده هايت نعمت
درنداده هايت حکمت
ودرگرفته هايت مصلحت
وامتحان است
 
مراسم چهلم هم به خوبی برگزار شد چقدر روزها زود می آیند و میرند و فقط یادها و خاطره های آن است که  به جا میمونه... چهل روز است که پدر بزرگ به خواب ابدی رفته و به یک آرامش الهی رسیده خدایا تمام گذشتگان ما را ببخش و بیامرز آمین
 
.
.
.
.
.
 
این دختر کوچولو ما داره روز به روز بزرگتر میشه و من دارم اذیت میشم پاهاش دقیقا زیر دنده های من قرار گرفته من نه می تونم به خوبی نفس بکشم و نه میتونم به خوبی بشینم الان در هشت ماهگی دیگه تقریبا تمام بدنش تکمیل شده و من تمام وجودش را حس میکنم... از دردها و ناراحتیهاش که بگذریم  حس خیلی قشنگیه...
 این مطلب را برای زهرا جون  زهرا که از من خواسته بود تجربه های این دوران را  بنویسم نوشتم اگه بخوام لحظه به لحظه این دوران را بنویسم چندین صفحه میشه ولی در این ماه یعنی هشت ماهگی به خاطر بزرگ شدن بچه و فشارهای آن تنفس کشیدن برام سخت شده... زود به زود خسته میشم احتیاج به استراحت بیشتری دارم... باهاش ارتباط بیشتری برقرار کردم. براش کتاب داستان وشعر میخوانم چون تو این ماه همه چیز را حس میکنه و درک میکنه و صداها را تشخیص میده مخصوصا صدای مادر را...
.
.
.
.
وسایل اتاقش تقریبا چیده شده یک قسمتش نارنجی و طوسی است و یک قسمت دیگه صورتی تنوع دادم که زیاد خسته نشه...                                                     
  
+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 10:26  توسط مریم   |