|
|
|
|
|
تو این دوره زمونه خیلی کم پیش میاد که کسی یک کارمند ساده باشه بعد بشه رئیس یک بخش و پست و مقام بگیر ه ولی همون خصلت های گذشته خود را داشته باشه......معمولا بعضی از اشخاص وقتی پست و مقامی می گیرند انگار که ریاست کل جهان را بهشون دادند دیگه کسی را نمی شناسند و به قول معروف همه را ریز می بینند.....گاهی اوقات این اشخاص جواب سلام همکار قدیمی اش را هم نمیدهند.......ولی در میان این افراد استثنا هم وجود دارد از قدیم گفتند درخت هر چی پربارتر باشه افتاده تر است.....کسی که باتجربه و با سابقه است هیچ وقت به دیگران فخر نمی فروشه.....ولی برعکس کسی که بی تجربه است همیشه خودش را دست بالا میگیره اصلا پایین دست خودش را نمیبینه و یک غرور کاذب و یک شخصیت دروغین داره....... من قبلا ۷ سال تو خبرگزاری کار می کردم ولی ......بهتره وارد جزئیات نشیم دیگه...... چقدر خوبه که بعضی از کارمندها اگه رئیسشون واقعا خوب است قدرشناس باشند.......کسی که مدیریت جایی را به عهده میگیره و از روحیات تک تک کارمنداش خبر داره و احتیاجی نیست که بری پیشش زیراب زنی کنی و به قول معروف پاچه خواری کنی....چون در واقع اگه این کار را کنی خودت را ضایع کردی...... همیشه از خدا خواستم من در هر پست و مقامی که هستم جنبه اون پست و مقام هم بهم بده.....خدایی نکرده این پست و مقام باعث نشه که حق کسی دیگه ضایع بشه و یا به کسی بی حرمتی بشه...... در ضمن حال من و وروجک هم خوبه......دو روز پیش جلسه داشتیم فکرشو کنید همه نشسته بودیم تو جلسه دیدم یکدفعه این وروجک شیطونیش گل کرد هی از این ور میرفت اون ور از اون ور میرفت اینور ....ده بار از جام بلند شدم و نشستم....تو جلسه هم نمی شد کاری کرد.....خلاصه از الان داره شیطونی میکنه خدا به داد برسه........ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 6:38 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز ۱۵ آبان سال ۱۳۸۵ اولین سالگرد وبلاگ فرداهای من است.....یکسال پر از فراز و نشیب گذشت....باهمه خاطرات خوب و بدش...... انگار همين ديروز بود كه داشتم اولين كامنت را مي نوشتم....ولي توي اين يكسال با دوستان خيلي خوبي آشنا شدم و از تجربه هاي شما دوستان خيلي استفاده كردم.....از همه خيلي ممنون و از كسي كه اين وب من را هم راه اندازي كرد تشكر ميكنم.....براي همه آرزوي موفقيت و سلامتي مي كنم.....
اولين سالگرد وب من مصادف شد با اولين حركت فسقلي.....امروز براي اولين بار بعد از چهار ماه حسش كردم ....... چه احساس قشنگي بود.....براي چند لحظه نمي دونستم بايد چيكار كنم......حس خيلي قشنگي بود كه يك موجود زنده در وجودت حركت كنه.......خدا را خيلي شكر ميكنم كه لياقت مادر شدن را نصيب من كرد......اميدوارم بتونم سر بلند بشم و در اين راه بازم از خدا كمك و ياري ميخوام........ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 8:51 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
تعطیلات قشنگی بود.....امیدوارم حسابی به همه خوش گذشته باشد......
من که تا تونستم تو این تعطیلات استراحت کردم.......سینما رفتم .....مهمونی رفتم......از هوای بارونی هم استفاده کردم....... ولی چقدر سخته ۶ صبح بلند شدن و اومدن به اداره....تو این هوای سرد......کاشکی ساعت کار خانمها از ۹ صبح بود تا ۳ بعداظهر.....ولی الان خانمها پا به پای آقایون کار میکنند....البته خانه داری و بچه داری هم جزو کارهای خانمها است که آقایون از آن بی نصیبند..... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت 7:50 توسط مریم
|
|
||