تبليغاتX
فرداهای من
برای من هم فردایی هست .

غافل كه مي شوي

 بهار ترانة شكوفه مي خواند

 و باد

 پرنده مي رقصاند،

راستي اگر

 خداي ناكرده

 تنگ بلور و آيينه و بوي خوب عيد

اين جان خسته مان را نمي ربود

در چارچوب تيرة اين شهر تنگ و كور

از لذت دوباره تصوير باغ و آب

محروم، نمي شديم.؟!

سلام پيشاپيش عيد را به همه شما دوستان خوبم تبريك عرض مي كنم اميدوارم سال خيلي خوبي براي همگي باشه...سالي پر از موفقيت و شادكامي و خبرهاي خوب.......

سال و فال و مال و حال و اصل و بخت و تخت

بادت اندر شهرياري برقرارو بردوام

 

سال خرم فال نيكو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقي تخت عالي بخت رام

 تا سال ۱۳۸۵، تا سال ديگه و مطلبي ديگه خدانگهدار..............

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 12:33  توسط مریم   | 

زندگی زیباست اما....

                                  نه به زيبايي صحبتهاي دوستانه، ما كه مي دانيم زماني

                                         رو به فراموشي سپرده مي شويم و خاكهاي سرد ما را

                                        در يك احساس مبهم در هم مي فشارد پس چرا صحبت

                                       نكنيم. بيا دوست بداريم ، بيا محبت كنيم، بيا عشق بورزيم......

 

اوقات خوش آن بود كه با دوست سپري شد                 باقي همه بي حاصلي و بي خبري بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 7:16  توسط مریم   | 

به کجا چنین شتابان؟              گون از نسیم پرسید!

دل من گرفته زینجا،                 هوس سفر نداري!

ز غبار اين بيابان                     همه آرزويم اما،               چه كنم كه بسته پايم

به كجا چنين شتابان؟             به هر آن كجا كه باشد به جز اين سراسرايم

سفرت بخير اما تو و دوستي خدا را، چو از اين كوير وحشت بسلامتي گذشتي.....

به شكوفه ها، بباران،‌ برسان سلام ما را.....

 

ثانيه ها، دقيقه ها، ساعت ها، روزها، ماهها، سالها چقدر زود ميگذرند امروز ۱۵ اسفندماه سال ۱۳۸۴ دقيقا يكسال است كه من از تهران و از آن مؤسسه به اين شهر و به اين شركت آمده ام....يكسال انگار همين ديروز بود كه داشتم از همكارهاي تهران خداحافظي ميكردم از خواهرم از خواهرزاده هام ......چقدر گريه كردم.....چقدر احساس دلتنگي مي كردم.....انگار باورم نمي شد.....اومدم توي يك محيط جديد با همكارهاي جديد.....با كار  جديد.....با رئيس جديد.......

۶ سال تمام با اونها زندگي كرده بودم.....با خواهرم،  ۶ سال تمام خبرنگار، مترجم ، گرافيست، مسوؤل صفحه بودم.....

روزنامه و خبرگزاري با تمام خاطرات خوب و بدش....همكارهاي خوب و مهربونم.....خواهر دلسوز و فداكارم...داماد نجيبمون.....خواهر زاده هاي خوشگلم.....كه براي اومدن من از اداره بيدار مي موندند.....چقدر دلم براي اون روزها تنگ شده......براي محيط خبر.....براي همكارها....براي براي براي همه چيز.........

البته اينجا هم بد نيست....اينجا هم همه خوبند.....همه مهربون هستند.....رئيسم مهربون و فهميده است....همكارهام همه خوبند.......

چقدر زمان زود ميگذره.....چقدر در عرض يكسال همه چيز تغيير ميكنه....از شهري به شهر ديگه.....از محيطي به محيط ديگر.......

چقدر آدمها زود وابسته مي شن و دير دل ميكنند يكسال گذشته ولي من توي اين يكسال هيچ كس هيچ چيز از يادم نرفته با همه در ارتباط هستم دلم براشون تنگ ميشه ميرم بهشون سر ميزنم ازشون حال و خبر ميگيرم ......امروز به ياد سال گذشته كه داشتم خداحافظي ميكردم و گريه ناخودآگاه گريه ام گرفت.....

ديگه هيچ چيز به ذهنم نميرسه بنويسم......ولي فقط ميخوام بگم من همه را دوست داشتم و دوست دارم و دلم براي همشون تنگ ميشه از همه هم ميخوام اگه بدي از من ديدند به بزرگواري خودشون ببخشند.........

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 7:38  توسط مریم   | 

درخت دوستى بنشان كه كام دل به بارآرد     نهال دشمنى بركن كه رنج بى شمارآرد

نوروز نو در راه است، نوروزي كه گذشت سال‌ها و رفت‌وآمد نسل‌ها چيزي از نو بودنش كم نكرده است.

این روزها همه مشغول هستند.....یکی در حال خانه تکانی......یکی در حال خرید......یکی در حال خرید بلیط برای مسافرت......یکی مثل من بیکار ....فارغ از همه چیز ....میاد اداره و میره......

میگه عید هم مثل روزهای دیگه.....فقط چند روزی میری مرخصی....بعد باز روز از نو روزی از نو.....آدمها همون آدمها....شخصیتها همون شخصیتها.......به جرات می تونم بگم که در ایام عید کسی خانه دلش را پاک کنه ....کینه ها....قهر کردن ها......تهمت زدن ها......غیبت کردن ها.....دروغ گفتن ها.....و ......همه همه همه پا برجاست...... 

بیایید دلی را به دست آوریم که دل شکستن هنر نیست دل به دست آوردن هنر است.......

 راستی  ۲۰ روز دیگه  آغاز سال ۱۳۸۵ است میگن امسال سال سگ است....سال زاد و  ولد...سال زایمان آسان.....قابل توجه کسانی که قصد بچه دار شدن دارند در این سال اقدام کنند بد نمی بینند...... 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 9:35  توسط مریم   | 

اي ياد و نام تو، مضمون هر غزل، سرمست جام تو، جان ما از ازل

همه بي برگ و بر شده ام سر به سر باد خزان ديده ام باد بهارم تويي

شده ام در به در همه شب تا سحر اي كه فروغ سحر در شب تارم تويي

الو....شركت......

* بله بفرماييد....

* ببخشيد خانوم ......

* خواهش ميكنم بفرماييد.

*.....ببخ....ببخشيد ....تو شركت شما يا حالاهرجايي كار هست من انجام بدم .....هر كاري ....نظافت ..... خدمتكاري......چهار تا بچه دارم....دخترم دم بخت است......خيلي قرض داريم ....اولين باري است كه من ميخوام برم دنبال كار.....تا الان كاري انجام ندادم....تو رو خدا اگه كاري است....مي ترسم تو اين شهر برم تو خونه ها كار كنم.....مي ترسم يه آشنا منو ببينه......آخه ما يك عمر با آبرو زندگي كرديم.....

* باشه من حتمن براتون سؤال ميكنم ولي حالا شما پنجشنبه ها مي تونيد بياييد خونه من كارامو انجام بديد تا يك كار خوب براتون پيدا بشه....

* آره خانم ...ميام .....چرا نيام

* اگه از ۹ صبح بياييد تا ۳ بعداظهر چقدر ميگيريد؟

* خانم هر چقدر شما دوست داريد پول بدهيد؟ من نميتونم بگم.....

* شماره تماستو بده....

* نه خانم من خودم با شما تماس ميگيرم.......

* باشه......

* پس من پنجشنبه ميام خونتون ( با خوشحالي) .......

اين يك نمونه از هزاران هزار نفر توي مملكت ماست.......چرا بايد كشوري كه اينقدر غني است از لحاظ نفت و گاز و آب و منابع زيرزميني ......يك همچين خانواده هايي زندگي كنند.....

خدايا كمكم كن تا بتونم دلي را شاد كنم.....خدايا كمكم كن تا بتونم براي ديگران كاري انجام بدهم.....

خديا كمكم كن تا هميشه شكرگزارت باشم......

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 8:59  توسط مریم   |