تبليغاتX
فرداهای من
برای من هم فردایی هست .
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن       مقدمش یارب مبارک باد بر سرو و سمن

چند سال پیش (به نظرم ۱۸ سال و چند ماه پیش) در یک چنین روزی من به دنیا آمدم.....

قدمم مبارک باشد......

امروز یک حس عجیبی دارم ....پیامها ، اس ام اس ها، تلفن ها و كامنت ها ....از روز گذشته شروع شده....

دوستان ، آشنايان ، دوستان وبلاگي، خانواده  و به خصوص همكاران حسابي منو شرمنده كردند......از همين جا از همه تشكر مي كنم كه نسبت به من لطف داشتند....

دوباره متولد شدن هم خودش عالمي دارد......اي كاش اين تولدها هميشه با يك سري تغييرات مثبت همراه باشد....هر سال بدتر از پارسال نباشد....

Birthday Cake

 

من جا دارد از همسر مهربونم خيلي خيلي تشكر كنم .....از روز گذشته به عناوين مختلف من را سورپرايز كردند.....گلهايي برام خريده كه من واقعا دوست داشتم و كلي برنامه ديگه......

يكي از دوستهاي خوبم يك اس ام اس برام فرستاده دلم نمياد متنش را ننويسم متنش اين بود:

سالها پيش يه شبي فرشته ها گريه مي كردند آخه يكي از اونها گم شده بود و اون تو بودي كه تازه متولد شده بودي  ‌****تولدت مبارك***** 

بازم از همه تشكر مي كنم خيلي لطف كرديد.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 11:49  توسط مریم   | 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را               که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین                به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

منزل امیرالمومنین علی (ع)

 

مرا پیر حقیقت جز علی نیست           که هستی را حقیقت جز علی نیست

عید سعید غدیر خم را پیشاپیش به همه تبریک میگویم مخصوصا به سیدهای عزیز.......

قال مولانا امیرالمونین (ع) :  نابود شد کسی که ارزش خود را ندانست.

قال مولانا امیرالمونین (ع):   خیانتکار کسی است که امروزش بدتر از دیروزش باشد.

قال مولانا امیرالمونین (ع):  اگر در نیکی پیرو باشی بهتر از آن است که در بدی پیشرو باشی.

قال مولانا امیرالمونین (ع):  کسی که خدا را از یاد ببرد، خود را از ياد برده است.

قال مولانا امیرالمونین (ع):  غيبت كردن بهار اشخاص پست مي باشد.

قال مولانا امیرالمونین (ع):  اول خشم، ديوانگي و آخرش پشيماني است.

قال مولانا امیرالمونین (ع):   چه بسيارند برادران در كنار كاسه ها، و چه اندك اند به هنگام حوادث روزگار

قال مولانا امیرالمونین (ع):   هر كس ميانه روي پيشه سازد، گرفتار فقر نشود.

قال مولانا امیرالمونین (ع):  زشت ترين بي وفايي، فاش كردن راز است.

قال مولانا امیرالمونین (ع):  رياكار، ظاهرش زيبا و باطنش بيمار است.

قال مولانا امیرالمونین (ع):  عمرها با صدقه طولاني گردد.

قال مولانا امیرالمونین (ع):  بخيل خزانه دار وارثان خود است.

قال مولانا امیرالمونین (ع):  سه چيز سوزاننده و كشنده است: فقر پس از دولتمندي، خواري پس از عزت و از دست دادن دوستان.

قال مولانا امیرالمونین (ع):  توكل بهترين تكيه گاه است.

قال مولانا امیرالمونین (ع): شرافت به خرد و ادب است، نه به دارايي و نژاد.

قال مولانا امیرالمونین (ع):  سكوت در برابر شخص احمق، بهترين پاسخ اوست.

قال مولانا امیرالمونین (ع):  هر چه محبت داري نثار دوستت كن، اما هر چه اطمينان داري به پاي او مريز.

و ......و.......و...........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 8:44  توسط مریم   | 

گر چشم گشايم به جمال تو خوش است      ور ديده ببندم به خيال تو خوش است

هيچ از تو به جز فراق تو ناخوش نيست        و آن نيز به اميد وصال تو خوش است

                                                                                                      ( فدايي شيرازي)

كاش دلهايمان همه مثل برف سفيد ميشد.......

كاش سفيدي برف سياهي دلهمايمان را بزدايد.....

امروز كه داشتم مي رفتم اداره همچنان بارش برف  كه از سه روز گذشته مي باريد،  ادامه داشت همينطور كه به برفها نگاه مي كردم اين جملات را با خود مي گفتم....

خيلي برف قشنگي اومده......حدود فكر كنم نیم متر (۵/.) ( با عرض پوزش از اشتباه تایپی که گفته شد ۳ یا ۴متر)

خدايا شكر كه نعمتت را از ما دريغ نميكني.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 8:52  توسط مریم   | 

 

اي صبا از من به اسماعيل قرباني بگو       زنده برگشتن ز كوي دوست شرط عشق نيست

فرا رسيدن عيد سعيد قربان و روز عرفه را به همه مسلمانان جهان تبريك عرض ميكنم.

اميدوارم امسال اونهايي كه مكه نرفتند مكه برند و حاجي بشند اونهايي هم كه رفتند اگر وسعشون ميرسه كس ديگري را به مكه بفرستند اين مطلب را براي اين گفتم كه كساني هستند كه ۴ بار يا بيشتر حج واجب و  حج عمره رفتند حالا اگه  كس ديگري كه واقعا دوست داره مكه بره را بفرستد مكه كه به جايي برنميخوره انگار كه خودش دوباره رفته مكه......

 "معبد تشنهء خون است.هميشه پرستش با خون، با قرباني، همراه بوده است. اسماعيل!اين ذبيح مقدس!ابراهيم را ببين.فرزند دلبندش را در عشق قرباني مي كند.كارد را بر حلقوم پارهء جگرش مي نهد.فرزندي را كه به عمري با رنج ها و اميدها پرورده است بدست خود ذبح مي كند!عشق همواره تشنهء اخلاص است.نيمه روشنفكران بيدرد و دل،خرده مي گيرند كه قرباني چرا؟معبد به قرباني چه نيازي دارد؟خدا چرا خون را دوست بدارد؟
شگفتا!شگفتا!چرا نمي فهمند؟اين او نيست كه خون ميطلبد، قرباني مي خواهد: اين عاشق است كه بدان سخت نيازمند است.مي خواهد به او،نه،به خودش، به دلش، ايمانش، نشان دهد كه:"من اسماعيلم را نيز قرباني تو مي كنم"!نشان دهد كه من در دوست داشتن،در ايمان,مطلقم!"مطلق"! اي ايمان!اي عشق!من ديگر نيستم،من ديگر ندارم،با تو هيچ چيز انباز نيست،تو يگانه اي،بي شريكي،بي نظيري،همه توئي،من نيز نيستم."
                                                                          ( دكتر علي شريعتي)

 

روز عرفه، روز نیایش

تو را می خوانم.
شب دامن سیاه خود بر همه جهان گسترده و مهتاب مهر آلود در پشت ابرها دل به تنهایی سپرده و ستاره ها چشمک نمی زنند تا دل بربایند از زمینیان با نجوای عاشقانه اشان و من ظلمت دلم را به یاد می آورم. دست به سوی تو می گشایم که تهی است و خالی از حجم نوازشگر عشق! لحظه های زندگی ام و قطرات شرم را از پیشانی وجودم پاک نمی کنم تا شرمندگی ام را با چشمان خویش ببینی که درمانده شده ام و جز تو یاوری ندارم یا قابل التّوب و یاعظیمَ المَنّ....
....درماندگی را ببین و پریشانی ام لمس کن و بیچارگی ام دریاب که یُسِرعُنی اِلی التَّوثبِ عَلی مَحارِمکَ مَعرِفَتی بِسَعَةِ رَحمَتِک.
تو را می خوانم تا دست رحمت بر دامن دلم بکشی و از سخط و خشمت در پناهم گیری که حلم و بردباریت عظیم تر از آن است که با کردار و خطاهایم مقایسه کنی.

 

من تو را می خوانم. منی که چون مژده گناه شنیدم شتابان به سوی آن رفتم و در خلوت تو شرم نکردم و در جمع مراقب بندگی است نبودم ... منی که به بردباریت مهلتم دادی و به پوششت پرده پوشیم کردی و مغرورم کرد پرده پوشیت و حال می اندیشم کیست که مرا از عذابت برهاند جز تو که هر که را بخواهی نرحت می رسانی و هدایت می کنی با کرمت هر که را دوست داشته باشی.

آنگاه که تو را می خوانم یا غافر الذَّنبِ. رغبتم پر می گشاید به سوی آنچه در پیش هتوست و همتم مبرای تو معتکف می شود تا دلم به یادت زنده شود و به ریسمان اطاعتت چنگ زنم و تو دریابی مرا که منتهای خواسته هایم هستی نو تفرقه بیندازی میان من و گناهانم تا خاضعانه صورت بر خاک نهم و اطاعت کنم فرامین سعادت بخشت را.
به راستی تمام دلبستگی ام به رحمت متوست و بار افکنده ام به درگاه همیشه گشوده ات تا دعایم آغاز کنم و قیام کنم در زیر سایه عفوت و باب فضل و احسانت را با دعایم بکوبم/ می خوانم تو را یا ارحم الراحمین به صبری نیکو گشایشی نزدیک و کلامی صادق تا دفع کنی بلیه ها را از من و لباس عافیت بر من ارزانی داری که اگر مرا به خواری و پستی ام مطالبه کنی به کرم و عفوت ترا مطالبه می کنم و اگر به گناهم مرا بازخواست کنی تو را به عفو و بخششت باز خواست می کنم.
پناه می برم به تو از غفلت و قساوت و زشتیهای ظاهری و باطنی و پناه می برم به تو از قلبی که خاشع نشود و دعایی که شنیده نشود و طلب می کنم از تو ایمانی که همیشه در دلم ثابت بماند که تو همان ذخیرۀ من در رنج و گرفتاری هایی و یاور و همراهم در سختی ها که عیوبم در می پوشانی و توبه می کنم به درگاه تو از جایگاه فقیری درمانده که محزون و گرفتار نفس شیطانی است یا مَفزَعِی عِندَ کُربَتی و یا غَوثی عِندَ شِدَّتی.....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 9:13  توسط مریم   | 

فرياد كه سوز دل عيان نتوان گفت             با كس سخن از داغ نهان نتوان گفت

اينها كه من از جفاي هجران ديدم             يك شبه به صد سال بيان نتوان گفت     

                                                                                                        ( وحشي بافقي)

ميگن آدمها تا زنده اند بايد قدر يكديگر را بدانند.....وقتي رفتند چه فايده كه بگي چقدر آدم خوبي بود....

مرگ واسه همه است......ما هم يك روزي ميميريم.....و ....و....و از اين حرفها

ولي به عمل كه ميرسه همون آدمي بودي كه هستي هيچ چيز تغيير نميكنه.....غيبت كردنها.....تهمت زدنها.....حسادت ورزيدن ها.....كينه توزيها.....و....و....و

ميگن شب هاي جمعه دور هم جمع بشيم .....يك هفته خونه اين خواهر .....هفته بعد خونه اون برادر.....تا زنده ايم با هم باشيم .....هدف از دور هم جمع شدن يعني از وجود يكديگر استفاده كردن يعني لحظاتي خوبي با هم داشتن كه بعدها اينها خاطره ميشود....

ولي متاسفانه بعضي از خانواده ها اينطور نيستند ....دور هم جمع ميشوند ....تو جمع اين يكي اون يكي را تحويل نميگيره.....اين يكي از لج اون يكي فلاني را تحويل ميگيره و جلو جمع هي ازش تعريف و تمجيد ميكنه.....تازه بعد از رفتن ميگن  كلي پشت سر صاحبخونه حرف زده ميشه غذايي كه درست كرده بود اصلا خوب نبود.....نپخته بود.....ديدي چطوري رفتار كرد.... ديدي  ال كرد ديدي بل كرد.......و....و....و...

هفته پيش روز يكشنبه عموي دامادمون ساعت ۲ بعدازظهر زنگ ميزنه از مامانش خداحافظي ميكنه ميگه دارم ميرم مسافرت......روز دوشنبه ساعت ۶ بعدازظهر مامانش به خدمتكارش ميگه برو خونه پسرم را مرتب كن و گلهاش را آب بده و بيا ( كليد يدك داشته) خدمتكاره ميره ميبينه بوي تعفن مياد وقتي وارد اتاق ميشه ميبينه بله......طرف ايست قلبي كرده....حالا نمرده و صد سال است كه مرده......يعني در عرض كمتر از ۲۴ ساعت اين بدن بو گرفته بوده طوري كسي نميتونسته تحمل كنه....

منظورم اين بود وقتي كمتر از ۲۴ ساعت بوي تعفنت همه جا را ميگيره چرا اين همه تكبر، چرا اين همه غرور...چرا اين همه منم منم كردنها.....واقعا چرا...؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 8:23  توسط مریم   | 

سال نو ميلادي ۲۰۰۶ را به همه شما تبريك ميگم ، اميدوارم سال آينده سال خوبي براي مردم دنيا باشه

سالي پر از صلح و صفا،‌ سالي بدون جنگ  و خونريزي، سالي پر از امنيت و آزادي و....

به اميد آنروز......

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 10:50  توسط مریم   | 

يه جايي ، قبله حاجات بود
      يه جايي ، جاي مناجات بود
صد جا ديگه دار مكافات بود
      صد جا ديگه جاي مجازات بود

قلبم گرفت اي نازنين ، نفس ديگه نفس نيست
آه اين زمين و سرزمين ، واسه‌ام به جز قفس نيست

تا كي بگم آه اي خدا ، مگه دل درد آشنام
هرچي كشيده بس نيست ، رنجي كه ديده بس نيست


تو اي عزيزترين كسم ، پشت و پناه من باش
يه تكيه‌گاه مهربون ، رفيق راه من باش ...

میگن خدا وقتی کسی رو دوست داره یک سری سختیها سر راهش قرار میده تا تحمل بنده اش را امتحان کنه....تا بنده اش بیشتر بهش نزدیک بشه...  خدا هر کسی را به طرق مختلف امتحان میکنه......

ولی اگر بنده ای خیلی گناهکار باشه دیگه کاری بهش نداره ....به فرشته هاش میگه این بنده گناهکار من را هر چی میخواهد بهش بده فقط من بوی متعفن دهانش را نشنوم.....آدمهای گناهکار وقتی از خدا چیزی میخواهند دهانشان بوی تعفن میدهد.....

از خدا میخواهم ما را یک لحظه به حال خود نگذارد.....

گاهی اوقات احساس میکنم دیگه تحمل صبر را ندارم....دیگه طاقت سختی را ندارم......

خیلی دلم گرفته ....به خدا توکل کردم.....ولی نمیدونم من جز کدوم دسته از بندگان خدا هستم اولی یا دومی؟.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 9:12  توسط مریم   | 

این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد، خوشبختي و سعادت را بايد در خوشبختي و سعادت ديگران جستجو كرد.    ( ويليام شكسپير)

اما آيا شده كه خودت نباشي، فقط به خاطر ديگران كار انجام بدي، مثلا اينطور رفتار كني چون فلاني مي پسنده، اين لباس را بپوشي چون اون ديگري مي پسنده پس خودت چي ميشي؟

يا اينكه به زور فكراشون بهت القا كنند، تو بايد اينكار رو كني چون فلاني اينطوري ميخواد، تو نبايد اون كار را انجام بدي چون فلاني بدش مياد.....اي خدا يعني چي اين حرفها.....چرا بعضي از آدمها بايد اينقدر خودخواه و پرتوقع باشند كه به خودشون اجازه بدهند در كارهاي شخصي ديگران نظر بدن.......چرا چون مي دانند كه اون بهشون احتياج داره و اونها از اين مساله نهايت سو استفاده را ميكنند.......

آيا كسي هست كه به خاطر ما اين كارها را انجام بده.....مثلا چون من اين كار را نمي پسندم اونم انجام نده.....نه نيست

هميشه اينطور موضوعها يكطرفه است......اونم از موضع قدرت......چون قدرت داره و ميدونه محتاج هستند تا مي تونه نظراتش را تحميل ميكند....طرف هم مجبوره علي رغم ميل باطني اين كار را انجام بده .......به خدا اين نهايت ظلمه......

مگه آدمها چند بار به دنيا مياند.....مگه چند بار زندگي مي كنند ...... خدا آدم را آزاد آفريده كه خودش فكر كنه ، خودش تصميم بگيره.......ولي در ايران اين كارها به اجبار است هيچ وقت خودت تصميم نميگيري برات تصميم ميگيرند......

راست ميگويند: هابيل مرد ما همه از جنيس قابيليم      قابيل مانديم و به ظاهر مثل هابيليم 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 7:46  توسط مریم   | 

سلام، اميدوارم شب يلداي خوبي را گذرانيده باشيد....به ما كه خيلي خوش گذشت

راستي من شب چله  ( شب پنجشنبه) كلي مهمون داشتم و كلي از خودم هنرنمايي در وكردم تو اينجا رسمه اولين شب چله عروس، خانواده عروس براش هديه مي برند بعد خانواده داماد ميرند خونه عروس....منم خانواده همسرم شب خونمون بودند.....

شب جمعه هم كه خودمون مهمون بوديم

نشستن در محفل بزرگان خودش عالمي دارد....شب جمعه ما را پاگشا كرده بودند ( اين پاگشا كنون همچنان ادامه دارد) ولي اين پاگشا با همه پاگشاهاي ديگه فرق داشت ما رفتيم تو اون مجلس ديديم استاد لشگري ( استاد ويالون)، دكتر غلامرضا اربابي و خواهرش خانم فروزنده اربابي ( پايه گذار نهضت سواد آموزي) ، سركار خانم مهيندخت مخبر ( شاعر)، سركار خانم شجاعي ( خواننده)، آقاي عليرضا كثيري ( خواننده)، و دو تا از اساتيد ضرب در اين مهماني حضور داشتند....

جاي همه شما خالي هر كس هر هنري داشت اونجا هنرنمايي كرد، استاد لشگري با نواختن ويالون واقعا حالي به مجلس داد و خانم شجاعي با صداي گرمشون محفل را گرم تر كردند....

بزن تار و بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار

برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم
برای تو برای من برای هر کی مثل ما
داره میخونه غمگینم
بزن تار همیشه با منو از من قدیمی تر
واسه اونکه تو کار عاشقی میمونه غمگینم
بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
بزن تار و بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار

در ضمن از سركار خانم دكتر شيرين .... تشكر مي كنم كه كلي زحمت كشيدند......در واقع شيرين جون ما رو پاگشا كرده بود....خيلي عالي بود....

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 9:14  توسط مریم   |