|
|
|
|
|
آمده دی، رسانيده به آذر پيغام: (( كه شده فرصتت انگار تمام)) شب يلدا، شب آغاز، شب تازه شدن ها لحظه ناب حضور من و من ها شب يلدا، شب طولاني ديدار من و تو، همه جا حال حضور شب يلدا، شب عشق شب يلدا، شب نور شب يلدا، شب شادي و سرور شب يلدا، لحظه آخر افسردگي و مرگ غرور شب يلدا زيباست، آنقَدَر زيبا، كز ديدنش آرام شويم اگر آن لحظه به فكر گل و دريا باشيم اگر از مرز چمن درگذريم اگر از خيسيِ ساحل نگريم شب يلدا شب اسرار شنيدن، شب الهام و نداست، شب يلدا شب احساس خداست،
شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فردای آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدی افزونی می يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند. اميدوارم شب يلداي خوبي داشته باشيد..... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 8:32 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
دمي با غم بسر بردن جهان يكسر نمي ارزد بمي بفروش دلق ما كزين بهتر نمي ارزد
زندگي كوتاهتر از آن است كه آ ن را كوچك به حساب آوريم. امام علي (ع) مي فرمايد: هرگاه تهيدست شديد با صدقه دادن با خدا تجارت كنيد. به قول معروف: با خدا باش و پادشاهي كن بي خدا باش و هر چه خواهي كن
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 7:40 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
ساده زندگی کن سخاوتمندانه عشق بورز عمیق توجه کن و مهربانانه سخن بگو....
امروز دومین برف زمستانی اومد، واقعا چه برف زيبايي ......همه جا يكدست سفيد....سلام بر سفيدي.....سلام بر زيبايي .......اميدوارم دل همه آدمها مثل اين برف سفيد و پاك باشد و هيچ چيزي آن را آلوده و سياه نكند.....
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 10:17 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
برخیز که میلاد رضا (ع) آمده است سلطان سریر ارتضا آمده است
ای تشنه آب چشمه رحمت حق سرچشمه رحمت خدا آمده است http://www.iravertex.com/clip.asp?id=20 ولادت با سعادت امام هشتم حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) بر عاشقان ولایت مبارک باد نهايت عشق
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 7:17 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم نمي دونم فقط تو اداره هاي ايران است كه اينقدر بي عدالتي است يا همه جاي دنيا اينطور است.... يك كارمند از ۷ صبح تا ۴ بعدازظهر ( مخصوصا اگر خانم هم باشد) مي رود سر كار ....همه كارها را با نهايت دقت انجام ميدهد....تمام زحمات رو دوش كارمندان است.......ولي موقع پاداش و مأموريت كه مي شود اصلا مورد توجه قرار نمي گيرد.... فقط رئيس و رؤسا هستند كه پاداشهاي آنچناني با حقوقهاي آنچناني و مأموريت هاي خارج از كشور مي روند.... يك رئيس از ساعت ۹ يا ۱۰ صبح مياد سر كار به اين دستور ميده به اون دستور ميده.....بعد ميره.....به بهانه مأموريت دنبال كار شخصي خود و خانواده اش ....آخر ماه هم يكي دو ميليون حقوق ميگيره....آخه يكي نيست بگه تو چيكار كردي....همه كارها را كه كارمندات انجام دادند...... نميدونم اينها چطور ميخواهند جوابگو باشند...هر چي وام ....هر چي مزايا....راننده شخصي براي اونهاست ما حالا اين چيزها هم نميخواهيم فقط حق ما رو بدند خدا را هم شكر مي كنيم نه اينكه از حقمون يه چيزي هم كم كنند....اين ديگه آخر بي انصافي و بي مراميه...... اي كاش من هم يك رئيس بودم....... به قول امام علی (ع): اگر به آنچه که می خواستی نرسیدی، از آنچه هستي نگران مباش.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 8:1 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
The secret of life is to make the best Make every day fresh and new Let your questions and Share your magic with the people Be in touch with the people
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 11:34 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
هر دل كه ز لذت غم آگاه نشد مقبول مقربان درگاه نشد
اي واي بر آن كه در بيابان اميد صد قرن برفت و محرم راه نشد اگه خاك مهر را سرد نمي كرد آنهايي كه عزيزانشان را از دست داده اند چگونه ميخواستند تحمل كنند اين غم فراق را.... امروز يك روز ديگر است....همه دنبال كار و كسب خويش هستند.....انگار نه انگار سه شنبه هفته پيش اتفاقي افتاده..... پولدارها در پي بدست آوردن پول بيشتر هر روز بهتر از ديروز....فقيرها هر روز بدتر از ديروز......افراد متوسط هم زن و مرد بايد پا به پاي هم كار كنند تا اموراتشان بگذرد ....هر روز با ديروزشان فرقي ندارد.... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 9:6 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
رفته بودم به يك مأموريت يك روزه براي نمايشگاه ايران پلاست شنيدم ميگفتند يك هواپيما سقوط كرده خيلي جدي نگرفتم.....به كارهام ادامه دادم.....چقدر شلوغ بود نمايشگاه انگار نه انگار كه هواپيمايي سقوط كرده....اقوام يكي از غرفه داران خارجي نمايشگاه طي تماسي جوياي حال او شدند ...ميگن در ايران هواپيما سقوط كرده...تو چيزيت نشده.....
اون آقاي خارجي از ما ميپرسه جريان سقوط هواپيما در ايران چيه....من كه ايراني هستم اظهار بي اطلاعي ميكنم.... نمايشگاه تمام شد در راه برگشت با ترافيك سنگيني برخورد ميكنيم ولي علتش را نمي دانيم ميگم امروز چه خبره ....به سمت قم در حركت بوديم چرا اينقدر ترافيكه.....؟؟؟ اصلا يادم نبود هواپيما سقوط كرده......خلاصه ترافيك سبك ميشه به طرف قم حركت ميكنيم .....به جمكران و حرم حضرت معصومه (ص) مي رويم زيارت ميكنيم و برمي گرديم به اراك ساعت ۱۲ شب..... صبح زود ساعت ۷ صبح اداره .... سلام صبح به خير.....چه خبرها.....من تهران بودم اداره چه خبر....... همكارها: هيچي سلامتي به شما تهران خوش گذشت.... ميام طبق معمول هر صبح خبرها را چك ميكنم يك سري به وبلاگم ميزنم اخبار را ميبينم.....باورم نميشه من ميشناسمشون....عليرضا برادران را ميگم ...اصلا باورم نميشه .....اشك امانم نميدهد....خدايا يعني چي.... مقصر كيه.....هميشه مقصر يك نفر است اونم خلبان كه هيچ دسترسي بهش نيست ....سه ماه بعد از پيدا كردن جعبه سياه ...مقصر خلبان است..... انا لله و انا اليه راجعون..... من هم به نوبه خودم اين ضايعه بزرگ را به خانواده اين عزيزان و جامعه مطبوعات تسليت عرض ميكنم.... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 9:0 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
نميدونم چرا هر چي فكر مي كنم چيزي به ذهنم نمي رسد.....خيلي اتفاقها در طول روز براي همه مي افتد از جمله براي من ولي هر وقت ميخواهم خاطرات يا اتفاقها را بنويسم همه از ذهنم پاك ميشود....چرا....نميدونم..... .............................................................................................................................. آدمهاي فضول به كجا ميخواهند برسند من نميدونم......داريم زندگي خودمونو مي كنيم به كسي هم كاري نداريم ولي نميدونم چرا ديگران روي زندگي ما زوم كردند...كجا ميريم چيكار ميكنيم چي ميخوريم چي مي پوشيم چقدر حقوق ميگيريم.....آخه به شما ها چه ربطي داره.......مگه كسي تو زندگي شما دخالت ميكنه........يك عده آدم بيكار فقط كارشون سر دآوردن از زندگي ديگران است......خسته شدم از دست اينجور افكار و آدمهاو........شما بگيد من چيكار كنم؟؟؟........ ............................................................................................................................. ميگن فلاني ديپلم نداره تو شركت شما هم كار ميكنه ولي ماهي ۷۰۰ هزار تومان داره پول ميگيره تو فقط اينقدر حقوق ميگيري......دروغ ميگي......ميگن شركت شما بن ميده .....دختر فلاني يك وانت بار خواروبار و قندو شكر، تن ماهي حتي نمك هم گرفته گفته شركت به ما داده ......پس چرا به تو نميدن...... والا بلا دروغ ميگن.....شركت ما از اين خبرها نيست....من نميدونم با اين دروغ گفتن چي عايدشون ميشه ...اگه ميدونستم من هم يك دروغگو ماهر ميشدم......اي خدا......از دست اين آدمها...... كجا برم خدايا به كي بگم غمم را كه غم وجودمو گرفته............ ............................................................................................................................. راستي فيلم **** خلقت آفرينش **** را حتمن نگاه كنيد خيلي قشنگه......در مورد اينه كه خدا چطور انسان را آفريد آدم و حوا.....بعد فرزندان آدم و حوا كه شدند هابيل و قابيل و شيس و ادامه ماجرا....... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 8:4 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
حرفها كه تكراري ميشوند،غصه ها كه عادي مي شوند،شعرها كه بي صدا مي شوند
وقتي كه حتي اتفاقها معمولي مي شوند،بارانها از سر تكرار مي بارند و بهارها از سر
عادت
گل مي كنند
وقتي همة روزهاي تقويمت مثل هم مي شوند،شنبه با جمعه فرقي نمي كند،زمستان با بهار، امسال با پارسال
وقتي به آسمان يكجور نگاه مي كني ، به خودت يكجور نگاه مي كني ، و حتي به خدا و مي خواهي زندگي را سخت نگيري تا زندگي بر توسخت نگيرد،
و لحظه ها روال عادي خودشان را داشته باشند،بهار هر وقت دلش خواست بخندد وزمستان هر وقت خواست دلش بگيرد، آن وقت مثل سنگريزه اي در دل كوه گم مي شوي بدون آنكه
كمترين اثري بگيري يا كمترين اثري ببخشي مثل يك روز بي خاطره به پايان مي رسي بدون آنكه حتي لحظه اي در حافظه اي ثبت شده باشي
اما به خاطر خدا هم كه شده ا ينقدر مثل مرداب در خودت
غرق نشو و كمي هم جرأت دريا شدن داشته باش. عاشق آن نيست كه در كنارت باشد
عاشق آن است كه وفادارت باشد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 9:21 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
با فاقه و فقر همنشينم كردي
بي مونس و بي يار و قرينم كردي اين مرتبه مقربان در توست آيا به چه خدمت اين چنينم كردي؟... ديشب فيلم (( ده فرمان خدا)) را ديدم داستان حضرت موسي (ع) بود....خيلي قشنگ بود....واقعا هر بلايي كه سر آدمها مي آيد مقصر خودشان هستند.... چه آدمهاي ناداني دوران گذشته بودند.....وقتي حضرت موسي (ع) قوم بني اسراييل را از رود نيل مي گذراند و از حمله فرعونيان نجات ميدهد... ولي هنوز آنها ايمان نمي آورند.... خيلي مردم حق نشناسي بودند.... ولي واقعا ايمان به خدا آدم را به عرش مي برد.... و خوشا به حال كسايي كه ايمان بالايي دارند.... البته امروزه هم همينطور است، آدمهاي قدر نشناسي پيدا ميشوند ولي مثل گذشته آشكارا اين كار را انجام نميدهند ... در خفا و به طرق مختلف..... راستي اگر الان زمان حضرت موسي (ع) بود به نظر شما مردم چگونه رفتار ميكردند؟.... اين سوالي است كه ذهن منو به خود مشغول كرده است.... اگر آدمها مي رفتند به زمان گذشته......آيا درس عبرت مي گرفتند يا به همان جاهليت خود ادامه ميدادند..... ؟؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 8:39 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام، كليد رابطه هاست. آغاز ديدار، مقدمه آشنايي، ترجمان دوستي، صميمت، عشق.
سلام تبسم روح است. لبخند جان است و پلي است كه ميان قلب ها بسته مي شود. سلام يعني خلاصه شدن در مخاطب، چرخش نگاه بر مدار وجود كسي كه بر او سلام كرده ايم. ما بر هر كس سلام كنيم به پاس خوبي، زيبايي و شكوهي است كه در او يافته ايم، پس سلام ستايش خوبي است. سلام كليد بهشت است. سلام نام خداست و هر آنكه سلام دهد اگر هيچ كس پاسخش نگويد فرشتگانش پاسخ خواهند گفت و همين است كه ما را به انتشار سلام خوانده اند. همه سلام ها بهانه تواند ، بهانه سلام به تو، مثل زمزمه جويبارها كه بهانه رسيدن به دريا دارند. مثل همه ابرها كه شوق گل هاي تشنه كام، در آبي روشن آسمان پايكوبي مي كنند. ( دكتر محمدرضا سنگري) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 7:17 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
اينقدر گفتم مهماني رفتن خوبه كه نگو ... اين چند روزه من همش مهمون داشتم...
همكارهاي اداره ام اومدند خونمون.... يه چند روزي هم اتاق نداشتم تو اداره ... آواره بودم.... داشتند اتاقم رو رنگ مي كردند... ولي خداييش خيلي اتاقم قشنگ شده رنگ كرم روشن با حال... همه چيز نو شده ... كامپيوتر جديد.....اتاق رنگ شده ...بعد به همكارهام گفتم حالا كه اتاق من رنگ شده بايد براي من هديه بگيريد در همين وقت آقاي رجبي، رئيسم يك عدد ساعت خوشگل بهم داد كه بزنم تو اتاقم تو اداره ... همكارها گفتند اينم هديه حالا تو هم بايد به خاطر اينكه اتاقت نو شده شيريني بياري ... خلاصه گفتم بايد شما ها تك تك هديه بياريد ... آقاي رجبي هم حرف منو تأييد كرد... گفت اين هديه فقط از طرف من بوده نه از طرف همه.... قراره امروز همكارها بيايند تو اتاق من و ..... به همسرم هم گفتم اونم بياد ..... خلاصه يك مهموني ديگه تو اداره .... شما هم تشريف بياريد.... ولي با هديه |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 7:41 توسط مریم
|
|
||