تبليغاتX
فرداهای من
برای من هم فردایی هست .

برف می بارد ، تند و سریع، بی وقفه ...

آسمان زیبا، خیابان زیباتر...

كوچه ها پر برف، لیزلیزك بازار است...

 

 

شاید معروف ترین وقدیمی ترین شعری که در مورد برف نوشته شده قصیده ای باشه از کمال الدین اصفهانی شاعر قرن ششم و هفتم هجری کمالدین اصفهانی پسر جمالدین اصفهانی است و خود و پدرش هر دو از بزرگترین شاعران و قصیده سرایان پارسی هستند کمالدین اصفهانی را به دلیل علاقه به خلق معانی تازه و مضامین جدید و آوردن ردیفهای مشکل خلاق المعانی نیز میگویند

قصیده برف

:

هرگز کسی نداد بدین سان نشان برف

گویی که لقمه ایست زمین در دهان برف

مانند پنبه دانه که در پنبه تعبیه است

اجرام کوه هاست نهان در میان برف

ناگه فتاد لرزه بر اطراف روزگار

از چه ؟ زبیم تاختن ناگهان برف

گشتند نا امید هم جانور ز جان

با جان کوهسار چو پیوست جان برف

با ما سپید کاری از حد همی برد

ابر سیاه کار که شد در ضمان برف

چاه مقنعست هم چاه خانه ها

انباشته به گوهر سیماب سان برف

زین سان که سر به سینه گردون نهاد باز

خورشید پای در ننهد ز آستان برف

...

گرچه سپید کرد همه خان و مان ما

یارب سیاه باد همه خان و مان برف

وقتی چنین نشاط کسی را مسلم است

کاسباب عیش دارد اندر زمان برف

هم نان و گوشت دارد و هم هیزم و شراب

هم مطربی که برزندش داستان برف

معشوقه ای مرکب از اضداد مختلف

باطن بسان اتش و ظاهر بسان برف

گلگونه ای بود به سپید اب برزده

هر جرعه ای که ریزد بر جرعه دان برف

تا رنگ روی باز نماید بر این قیاس

بعضی ازآن باده و بعضی ازآن برف

می میخورد به کام و زنخ میزند بجد

در گوش خود رها نکند سو زیان برف

آن را که پوشش و می و خرگاه و آتش است

وقت صبوح مژده دهد بر نشان برف

نه همچو من که هر نفس از باد زمهریر

پیغام های سرد دهد بر زبان برف

دست تهی بزیر زنخدان کند ستون

و ندر هوا همی شمرد پود و تان برف

خانه تهی ز چیز و ملا از خورندگان

آبی بریق می خورد از ناودان برف

دلتگ و بینوا چو بطان بر کنار آب

خلقی نشسته ایم کران تا کران برف

گر قوتم بدی ز پی قرص آفتاب

بر بام چرخ رفتمی از نردبان برف

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 8:3  توسط مریم   | 

امروز دوشنبه ۲۸ دي ماه روز تولد من است.....

از ديشب پيامك هاي تولد شروع شده وقتي پيامي دريافت ميكنم خيلي خوشحال ميشم كه هنوز روز تولد من را دوستان يادشون نرفته گرچه پيشم نيستند ولي با پيام هاشون به يادم هستند.... از همه كه پيام تبريك فرستادند يا ميخواهند بفرستند تشكر و قدرداني مي كنم....

ديشب همسري و يكتا كوچولو دختر عزيزم برام جداگانه كادوي تولد خريده بودند  يكتا ميگه مامات تبلدت ممارك (تولدت مبارك) قربونش برم ....

واقعا من بر اين باورم كه هر روز ميشود روز تولد باشد اگر......

 هر روز روز تولد توست، اگر واقعا تصمیم بگیری آن روز را به نفع خودت تغییر دهی!

تاریخ تولد فقط یک وسیله است که فراموش نکنی ، آمدنت را !
هر روز. . .روز تولد توست.. .روز من . . . روز ما
اگر بر این باور باشی که با آغاز طلوعی دوباره ، این تویی،که روز را برای خویشتن خویش شروع می کنی.
آن روز ، روز تولد توست !
روزی که تو گرداننده آن باشی روز تو خواهد بود.
این تویی که در هر روز به وجود می آیی،
تاریخ تولد برای یادآوری وجود و حضور پر ارزش توست،
و صبح آغاز شده اکنون یادآوری می کند ،
که تو ارزشمندی و باید به کمال برسی ، تغییر دهی و تغییر کنی.
ببینی و باور کنی هر آنچه در وجود ت می یابی و می پنداری !
هر روز. . .روز تولد توست. . .روز من . . . روز ما
من در هر سپیده دم به دنیا می آیم و با هزاران هزار امید ،
هزاران نوید و هزاران عشق به ساعت و لحظه ای که در آنم می اندیشم.
و هر شب از دنیا می روم با هزاران نوید که برای سلامتی داشتم و سعادتی که دارم ،
که در چنین آرامشی،
در چنین{سکوتی به عشق وجودم فکر کنم و خود را متعلق به کسی ،
به وجودی بدانم که بی او هیچ و با او همه چیز هستم!}
و شاهد تک تک لحظه های عاشقانه باشم!
پس به عشق بیاندیش ، به شادمانی و شادمانه زندگی کن!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 7:50  توسط مریم   | 

 

تقريبا يك هفته است كه امانم را بريده .....

دكتر ميگه فقط استراحت مطلق.....

آخه من نمي دونم اين ديسك كمر ديگه چيه كه اين روزها مد شده.....

من كه كار سنگين هم نمي كنم .... كارگر هم كه دارم......

مگه ميشه كار نكرد .... بچه غذا ميخواد .... سركار ميخواي بري.... يه روز نري سركار دو روز نري و روز سوم چي؟

الان در حال حاضر با آمپول مسكن و قرص خوبم ولي وقتي اينها هم تاثيرش از بين ميره دوباره شروع ميشه ....

 

چرا برخي ديسك كمر مي گيرند و درمان آن چيست و...؟

هر انسان معمولاً 26 مهره در ستون فقرات خود دارد. مهره ها بوسيله صفحات انعطاف پذيري به نام ديسك بين مهره اي از يكديگر جدا مي شوند. در واقع هر فرد در حالت طبيعي داراي چهار ديسك كمر مي باشد و لذا وجود ديسك كمر بيماري محسوب نمي شود.
اگر بنا به دلايلي ديسك از قسمت عقبي خود دچار بيرون زدگي يا فتق شود، اين قسمت بيرون زده روي نخاع يا رشته هاي نخاع فشار وارد مي كند و سبب بروز درد در ناحيه كمر با انتشار به پاها مي شود.
مردم به اصطلاح به اين بيماري ديسك كمر مي گويند كه البته اصطلاح درست آن فتق ديسك كمري مي باشد. اين بيماري، بيماري سياتيك نيز خوانده مي شود.

از حدود 15 سالگي به بعد ديسك بين مهره اي دچار تغييراتي مي شود كه اجتناب ناپذير است. اين تغييرات به كاهش ميزان آب موجود در ديسك و كاهش انعطاف پذيري آن منجر مي شود. اين تغييرات در برخي افراد زودتر بروز مي كند و در برخي ديرتر ديده مي شود. در صورت وارد آمدن فشار نامناسب به ديسك فرسوده، قسمت پشتي ديسك دچار فتق يا بيرون زدگي مي شود و اين بيرون زدگي روي نخاع يا رشته هاي آن فشار وارد مي كند.

فتق ديسك ممكن است در ناحيه گردن، پشت يا كمر ايجاد شود. اگر فتق در ناحيه گردن باشد، بيمار دچار درد در ناحيه گردن و شانه و بازو مي شود. اگر فشار روي نخاع زياد باشد، بيمار علايمي نظير گزگز و مورمور، بي حسي، سرد يا گرم شدن، احساس ضعف و درد در ناحيه ساعد، كف دست و انگشتان پيدا مي كند.
فتق ديسك در ناحيه كمري، سبب بروز درد در ناحيه كمر و باسن و پشت يا جلوي ران مي شود. اگر فشار روي رشته هاي نخاعي زياد باشد، بيمار از ناحيه زانو به پايين علايمي نظير درد، بي حسي، گزگز و مورمور، احساس سردي يا گرمي، گرفتگي مكرر عضلاني، ضعف يا لاغر شدن را تجربه مي كند، بيماري كه دچار ديسك كمري است نمي تواند براحتي خم شود و هنگام خم شدن احساس مي كند كه رگي در پشت زانويش كشيدگي پيدا مي كند. درد بيمار با سرفه زدن تشديد مي شود.
گاهي بيماران فقط از وجود گزگز و مور مور يا ضعف يا درد در ناحيه ساق، مچ پا يا انگشتان پاي خود شاكي هستند و كمر آنها اصلاً درد ندارد. براي بيشتر اين بيماران پذيرش اينكه مشكلات آنها به علت وجود بيماري در ناحيه كمر است، خيلي سخت است.

بيماري هاي متعددي هستند كه سبب كمردرد با انتشار به پاها مي شوند. از بين آنها بيماري هايي كه بيشتر با فتق ديسك كمر اشتباه مي شوند، عبارتند از: كشيدگي رباطها يا عضلات كمر، تنگي كانال نخاع، آرتروز كمر، برخي از بيماري هاي روماتيسمي، عفونتهايي مثل تب مالت، تومورها و بيماري هاي سيستم ادراري نظير سنگ كليه.

درمان براساس شدت بيماري فرق مي كند. در موارد شديد كه بيرون زدگي ديسك بزرگ است و سبب فلج اندامهاي تحتاني و يا بي اختياري در دفع ادرار يا مدفوع مي شود، جراحي بايد به سرعت انجام شود. در مواردي كه با فتق ديسك فلج مختصري ايجاد شده است، اما بتدريج ميزان فلج رو به افزايش است نيز بايد فوري جراحي صورت بگيرد. در ساير موارد معمولاً به بيمار به مدت يك هفته تا 10 روز استراحت نسبي توصيه مي شود.

طي اين مدت بيمار بايد از نشستن حتي الامكان پرهيز كند و از خم و راست شدن و برداشتن اشياي سنگين يا رانندگي نيز دوري نمايد. معمولاً طي اين مدت به بيمار داروهاي مسكن تجويز مي شود. اغلب بيماران طي اين مدت 10 روزه، بهبود قابل توجهي پيدا مي كنند. مي توان بعد از  10  تا  14 روز از زمان شروع بيماري، براي بيمار ورزشهاي مخصوصي را تجويز نمود كه آب درماني و راه رفتن در آب در قسمت كم عمق استخر مي باشد و نيز نرمشهاي كششي براي عضلات كمر و شكم نيز مفيد است.
مي توان از فيزيوتراپي نيز در اين مرحله سود جست. تأثير روشهاي درماني نظير طب سوزني، حجامت، استفاده از زالو و داغ كردن ثابت نشده است. روشهاي درماني «كايروپراكتيك» در ديسك كمر ممكن است خطرناك باشد و در درصد كمي از بيماران ممكن است سبب تشديد علايم شود.

اگر 4 تا 6 هفته از درمان بيمار مبتلا به فتق ديسك كمري بگذرد و بيمار همچنان درد شديدي بخصوص در پاها احساس كند يا فلج خفيف، اما پايداري در اندام تحتاني وجود داشته باشد به طوري كه بيمار نتواند فعاليتهاي روزمره خود را بخوبي انجام دهد، انجام جراحي توصيه مي شود.



+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 9:8  توسط مریم   | 

 

عزاداريهاي همه قبول باشه انشااله...........

اما عجب عاشورايي بود امسال چه خواهد شد چه پيش خواهد آمد خدا مي داند ولي اميدوارم هر چه خير و صلاح خدواند هست همون پيش بياد.....

ما كه تاسوعا شمال بوديم عاشورا تهران بوديم......

شماليها عزاداريهاشون جالب بود از ساعت ۸ تا ۱۰ شب شام مي دادند بعد ساعت ۱۱ شب تازه عزادريهاشون شروع مي شد....

نذريهاشون كشمش پلو با گوشت ماهيچه يا كشمش پلو با مرغ بود ... آش رشته هم بود....

توي يك روستايي نزديك آمل در همه خونه ها باز بود و سفره ها پهن، سر سفره سبزي و ماست و ترشي هم بود  هر كس دلش مي خواست مي رفت مي نشست ناهار يا شام را مي خورد و پذيرايي ميشد...

يه چيز جالب ديگه ساعت ۵ و ۶ عصر آرايشگاه هاي مردونه شلوغ مي شد صف مي كشيدند بيشتر جوونها مي رفتند حسابي به خودشون  مي رسيدند و خوش تيپ مي شدند  و بعدش هم عزاداري مي كردند ( عزاداري پيشرفته سال ۲۰۱۰) البته خانمها هم در خانه حسابي به خود مي رسيدند .....

يكتا هم حسابي براي خودش خوش بود اين چند روز.... هيئت مي رفت سينه مي زد با بچه هاي هم سن و سال خودش بازي مي كرد.......كيف كرد..........

Click to show it on original size!

یکتا و طاها در حال رفتن به هیئت

Click to show it on original size!

یکتا، دختر خاله اش (مبینا) و طاها در مسجد طایفه آملی ها در آمل

 

آخه شمالی ها دسته های عزاداریشون طایفه ای بود مثلا طایفه نیاکی، طایفه هاشمی، طایفه آملی ها.....

تهران هم روز عاشورا شاهد تظاهرات و درگيري بوديم من از نزديك نديده بودم فقط مي شنيدم ولي شنيدن كي بود مانند ديدن .... خيلي ناراحت كننده بود....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 11:21  توسط مریم   | 

 

undefined

صداي پاي يلدا آرام آرام به گوش مي رسد . پدربزرگها و مادر بزرگها خانه را براي

 

استقبال از فرزندان مي آرايند و فرزندان و نوه ها نيز از آن سوي براي ديدار بزرگان

 

خانواده بي قرارند .

 

برگزاري مراسم يلدا ، آييني خانوادگي است و گردهمايي ها به خويشاوندان و

 

دوستان نزديك محدود ميشود .

 

ايران كشوري با فرهنگي غني است كه مردمانش بنا به ذوق و  سليقه و طبيعت

 

منطقه اي كه در آن زيست مي كنند هر يك براي برگزاري سنت هاي كهن آداب

 

خاص خود را دارند 

 

آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي

گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي

هستند.

 

 

فال حافظ


يكي ديگر از رسم هاي شب يلدا، «فال حافظ گرفتن»  است اگر رسم ها و آيين هاي ديگر

 يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا در سده

 هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 11:5  توسط مریم   | 

 
شدم بيگانه با هستی زخود بيخود تر از مستی
 
 
"عجب رسميه رسم زمونه" ديشب اين جمله را بارها بارها با خودم تكرار كردم اين رسم زمونه گاهي وقت ها خيلي چيزها به آدم ياد ميده..... ياد ميده كه نبايد تو اين زمونه خيلي ساده و بي ريا باشي...
 
چطور مي شه كه آدمها نسبت به هم بي اعتماد ميشن.....اين حس وقتي بيشتر تقويت ميشه كه از دوستان نزديك و اطرافيان اين عملكرد را ميبيني البته مهم نيست كه چقدر يك نفر را مي شناسي و چقدر باهاش آشنايي داري ولي وقتي مي بيني بهت بي اعتماد است حس بدي بهت دست ميده و سعي ميكني كه تنها باشي و ريشه تنهايي آدمها در بي اعتمادي نسبت به يكديگر است.....
 
به نظر من آدم تنها باشه بهتره تا اينكه دوستان زيادي داشته باشي و لي بهت بي اعتماد باشند......
 
 
 
یادمان باشد

اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد

اگر این دلمان بی کس شد

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

یادمان باشد

که در این بهر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

یادمان باشد

اگر از پس هر شب روزیست

دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم

یادمان باشد

اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟

یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم

گو تو آخرکه نه انصاف و نه عدل است و نه داد

دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 13:11  توسط مریم   | 

 

 همينطوري يكدفعه از خواب پريدم نگرانش شدم نگاش كردم ديدم مثل فرشته ها خوابيده چه خواب معصومانه اي.... ديگه تا صبح خوابم نبرد بغلش كردم نفس گرمش كه به من ميخورد آرامش پيدا مي كردم همش با خودم مي گفتم خدايا اين فرشته كوچولوي منو خودت حافظش باش..... خدايا دخترمو به خودت مي سپارم.....

افكار منفي ذهنم را رها نمي كرد خواب به چشمانم نمي آمد خيلي دلشوره داشتم سرم گيج مي رفت و دست و دلم مي لرزيد داشتم ديونه مي شدم 7 تا قل هو والله خوندم تا آروم بشم .....

مطلب زير برگرفته از سايت  مردمان  است

 

مراقب افکارتان باشید-مثبت اندیشی

آیا تـا به حال به این موضوع فکر کرده اید که همیشه و در
هـمه زمان ها در حال فکر کردن هستید—و هر چه که در
این جهان اتفاق می افتد، از یک فکر شروع می شود؟ در
این مقاله قصد داریم راه های ساده ای را به شما معرفی
کـنـیم تا از طریـق آن بـتوانـیـد افـکارتان را کنترل کنید و به
موفقیت و خوشبختی دست یابید.


از افکارتان آگاه باشید


ابـتـدا سعـی کنـیـد از بـیرون و به عنوان یک غریبه به افکار
خـودتان نـگاه کـنـیـد و تـصور کنیـد کـه ایـنـها افـکـار خودتان
نیستند و متعلق به فرد دیگری میباشند.


حتی ممکن است به خاطر این افکار از کوره در بروید اما اشکالی ندارد، این واکنش کاملاً طبیعی است، مخصوصاً برای شما که تازه کارتان را شروع کرده اید. وقتی با این مشکل روبرو شدید، بهترین کار این است که سریعاً از آن فکر بیرون آیید و بار دیگر بررسی افکارتان را به عنوان یک غریبه آغاز کنید.


از افکارتان آشفته و ناراحت نشوید. سعی نکنید افکارتان را محکوم یا توجیه کنید. سعی نکنید آنها را کنترل کنید. فقط نگاهشان کنید. بعد از مدتی، متوجه خواهید شد که چه افکار منفی در سر دارید. حال می توانید روی افکار مثبتی که میتوانید آنها را جایگزین آن افکار منفی کنید تمرکز کنید. باید تلاش کنید تا افکار غیر ضروری را در ذهنتان از بین برده و میزان افکار ضروری و مثبت را بیشتر کنید. خودتان را به کاری مشغول کنید. غذا خوردن، تنفس عمیق، و تمرینات ریلکسیشن نیز می تواند به شما برای کنترل افکارتان کمک کند.


افکار منفیتان را  بشناسید

دفتری برای گزارش روزانه تهیه کرده و افکارتان را در آن بنویسید. وقایع و اتفاقات روزانه تان را نیز در آن بنویسید. آیا مطالبتان مثبت، مناسب، و کافی بوده است یا گیج کننده، زیادی و منفی؟ آیا قادر به تشخیص فاصله بین اتفاق و عکس العمل خودتان هستید؟ اگر جوابتان مثبت است، آیا می توانید افکار منفیتان را در آن لحظه پیش بینی کنید؟ اگر جوابتان منفی است، برای تشخیص این فواصل چه می توانید بکنید؟ آیا بین افکار و کلماتتان تفاوت وجود دارد؟ اگر وجود دارد به نظرتان قابل توجیه است؟ آیا راه بهتری برای هماهنگ کردن افکار و کلماتتان سراغ دارید؟  آیا پاسخهای کلامیتان کاملاً ضروری، مناسب و کافی بوده اند؟


بعضی وقت ها ما به کسی یا با خودمان حرف می زنیم، یا در مورد چیزی فکر میکنیم. از خودتان بپرسید چه چیز انگیزه صحبت کردن و شروع یک مکالمه را به شما می دهد. آیا آن مکالمه به نظرتان ضروری بوده است؟ هدف آن چه بوده؟ آیا هدف را عملی کرده است؟ اگر کرده از خودتان بپرسید چرا؟ آیا کلماتی غیر ضروری و منفی نیز بر زبانتان آمده است؟ آیا کلماتی که در فکر کردن، حرف زدن با خود و صحبت کردن با دیگری بر زبانتان آمده است، مناسب، کافی و مثبت بوده اند؟ آیا پس از این مکالمه احساس رضایت داشته اید؟ آیا می توانید راه هایی برای ارتقاء عملکردتان در صحبت کردن و فکر کردن پیدا کنید؟


یادتان باشد که دفتر گزارش روزانه برای شروع کار است تا بتوانید با افکار منفیتان آشنا شوید. بهتر است همان موقع که این افکار به وجود می آیند آنها را بررسی کنید و برای تحلیل های آتی رهایشان نکنید.


از بین بردن افکار منفی

خورشید بزرگی را تصور کنید که نور زیادی منعکس می کند. از این نور قوی برای کشتن افکار، احساسات، و تصاویر منفی و ناخواسته خود استفاده کنید. از این خورشید فرضی به عنوان سلاحی گوش به زنگ استفاده کنید که به طور اتوماتیک هر فکر منفی را شناسایی کرده و با تشعشع خود از بین می برد. یادتان باشد دوست شماست و به شما وفادار می ماند.


تعداد دفعاتی که به این خورشید نیازمند شده اید را یادداشت کنید. این میزان تدریجاً رو به افزایش می رود و بعد ناگهان کاهش می یابد، چون ابتدا  رفته رفته توانایی شما برای شناسایی افکار منفیتان بیشتر می شود. کاهش شدید تعداد دفعات هم به این خاطر است که چیزی که از آن استفاده نشود (در این مورد افکار منفی که مورد استفاده مان قرار نمی گیرند) کم کم از بین می روند.


افکار منفی را با افکار مثبت جایگزین کنید

قدم اساسی در این روند، جایگزین کردن همه افکار منفی با افکار مثبت است. هرچه فاصله بین شناسایی افکار منفی و جایگزین کردن آن با افکار مثبت کمتر باشد بهتر است. طولانی بودن این فاصله، تاثیر افکار مثبت را کاهش می دهد. موفقیت و خوشبختی ما بستگی به تشخیص درست اهدافمان و دنبال کردن آنها دارد، و این دو کار نیز به نوبه خود به کنترل افکارمان بستگی دارند. کیفیت افکار ما، کیفیت نتایجی که به دست می آوریم را تعیین می کند. افکار ما قادرند صورت خارجی به خود بگیرند، چراکه در انتقال انرژی به سمت شرایط فیزیکی و ذهنی به کار می روند. موقعیت های خارجی می توانند بر افکار ما تاثیر بگذارند، اما فقط تا آن اندازه که افکارمان به آنها اجازه می دهند. پس تا می توانید مثبت فکر کنید، مثبت حرف بزنید، و نقل قول های مثبت بزرگان را بخوانید. دور و برتان را پر کنید از پوسترها و عکس هایی که پیام هایی مثبت ارائه می دهند. آنها را روی میزتان بچینید، به آینه توالت بچسبانید، به دیوار آویزان کنید یا هرطور دیگری که می توانید آنها را جلوی چشمانتان نکاه دارید.


یادتان باشد که این پیام ها در طولانی مدت اثر می کنند. پس جای آنها یا محتوایشان را هر از گاهی تغییر دهید. به هیچ عنوان اجازه ندهید تا این افکار در ذهنتان ضعیف شوند.

این پیام ها را به طور مناسب در پاسخ به افکار منفی خود استفاده کنید. پاسخ های شما به افکار منفیتان باید کاملاً مثبت باشند. مثلاً اگر فکر منفی مثل "من هیچوقت نمی توانم موفق شوم" به ذهنتان آمد، جوابی مثل "خورشید این فکر را از بین ببر، من می توانم" کافی نخواهد بود. این نوع جایگزینی تاثیرگذار نخواهد بود، چون مثل فکری امیدوارانه می ماند و فاقد اطمینان، عمق، و نفوذ است. بهتر است این افکار جایگزین را به صورت اهدافی معین و خاص ایجاد کنید.


در این مورد فکر "من می توانم موفق شوم. با شکست های سابق تجربه زیادی کسب کرده ام و می دانم باید به چه نکاتی توجه بیشتری پیدا کنم. من این نکات را گرد آورده و راه هایی برای بهبود و ارتقاء خود پیدا می کنم. باید برنامه ریزی کنم و بعد مطابق با آن رفتار کنم. هیچ دلیل وجود ندارد که من نتوانم موفق شوم. با برنامه ریزی، اجرا، کنترل، شناسایی و عمل در راستای اهدافم قطعاً موفق خواهم شد. در واقع من فکر می کنم همین الان هم به موفقیت دست یافته ام اما زمان من را از آن جدا کرده است. هر کاری لازم باشد برای رسیدن به موفقیت انجام می دهم. هیچ مانعی نمی تواند من را از هدفم بازدارد. باید راهم را پیدا کنم، و اگر هیچ راهی وجود نداشته باشد، خودم یک راه جدید می سازم."


تقویت افکار

افکاری مثل این را می توان با احساسات و تصاویر دیگری تقویت کرد. این کارها ممکن است بیشتر از یک جایگزینی ساده با افکار مثبت طول بکشد، اما بسیار تاثیرگذارتر هستند و شما را قادر می سازند تا اهدافتان را به گام های عملی تقسیم کنید. به اتفاقات خوبی که در گذشته برایتان افتاده است فکر کنید. با این روشها افکارتان شکال مثبت به خود می گیرند و احساسات و افکارتان یکدیگر را تقویت می کنند، که به صورت کلی باعث می شود رفتار و افکار مثبت داشته باشید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 14:34  توسط مریم   | 

علی در عرش بالا بی نظیراست 
 
علی بر عالم  و آدم  امیر  است
 
به  عشق نام  مولایم   نوشتم
 
چه عیدی بهتر از عید غدیر است   
 
 
 
يكتا كوچولوي ما هم بهتر شده پانسمان دستش را باز
 
 كرديم 
 
Click to show it on original size!
 
Click to show it on original size!
 
اين عكسها قبل از باز شدن پانسمان است در شب نامزدي پسرخاله ام گرفته شده ......
 
دخترم خيلي خيلي سر و زبون دار شده مياد پيش من ميگه: ببخشيد يه ليوان آب به من بده....
 
منم كلي قربون صدقش ميرم و بهش آب ميدم...........
 
بعد كه بهش آب ميدم ميگه: مامان من خيلي تو رو دوست دارم.....
 
آخه ميگيد من چكار كنم با دلبري كردن اين خوشگل خانم.............
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 7:40  توسط مریم   | 

خدا را هزار مرتبه شكر به خاطر بزرگيش به خاطر دادن هاش و گرفتن هاش ....

خدا را شكر كه به خير گذشت....

روز جمعه ۱۵ آبان ماه سال ۱۳۸۸ ساعت ۳۰/۱۲ با يكتا تو اتاقش در حال بازي كردن بوديم يكتا داشت روي اير واكر (دستگاه ورزشی من ) بازی می کرد ميخواستم لباسهاي يكتا را آماده كنم كه بريم بيرون همين كه برگشتم لباس از كمدش بيارم صداي جيغ و بعد گريه یکتا بلند شد برگشتم ببینم چی شده فقط دیدم از انگشت یکتا مثل فواره داره خون میاد روی دستگاه ورزشی پر از خون و یکدفعه دیدم سر انگشت یکتا نیست .......

خودم تنها تو خونه هیچکس نبود یکتا را بغل کردم دستمال گرفتم دور انگشتش اما خون قطع نمی شد گریه می کردم کمک می خواستم ولی هیچکس نبود خدایا چی به من می گذشت اون لحظه ها شماره هر کی را می گرفتم اشغال بود تا اینکه با پدرش و مادرشوهرم تماس گرفتم فقط میگفتم کمکم کنید انگشت یکتا ......

بردیمش بیمارستان نمی دونم چطور همه اومده بودند اونجا یکتا بغل خودم بود دکتر تا دید گفت برید سر انگشتش رابیارید تا پیوند بزنم ولی سر انگشتی نبود انگشت له شده بود.....

بعد پرستارها بیمارستان فقط می پرسیدند از لحاظ مالی وضعتون خوب هست تا براي بچه ات كاري كنيم فكرشو كنيد تو اون لحظه چه حالي به آدم دست ميده........

بگذريم خلاصه با عكس و بردن پيش متخصص انگشت يكتا را پانسمان كرديم ...........

با كلي پارتي بازي از آقاي دكتر فتحي بين چك كردن مريض هاش تو بيمارستان امام خميني وقت گرفتيم تا انگشت را ديد گفت بايد بره اتاق عمل تا پيوند كنيم همه كارهاشو انجام داديم به دكتر گفتم دكتر خودتون عمل مي كنيد گفت انشااله بايد بيهوش بشه ولي يكي از پرستارها گفت خود دكتر عمل نميكنه ميده دستيارها و دانشجوياش نفهميدم چطوري يكتا را اوردم بيرون از بيمارستان........

بردمش بيمارستان دي گفتند حالا پانسمان مي كنيم تا يكي دو هفته اين انگش رشد كنه اگه احتياج باشه بعدا عمل جراحي ترميمي انجام ميشه............

همه به من ميگن برو خدا را شكر كن كه سر انگشتش بود از بند انگشت جدا نشده.........

خدايا دوست دارم هميشه هميشه صداي خنده هاي يكتا فضاي خونه را پر كنه...........

خنده هاش و صداش به من و پدرش جون ميده انرژي ميده زندگي ميده همه چي ميده............

خدايا شكرت...................

خدا قول نداده آسمون هميشه آبي باشه و باغ ها پوشيده از گل
خدا قول نداده زندگي هميشه به كامت باشه 
خدا روزهاي بي غصه و شادي هاي بدون غم وسلامت بدون درد راهم قول نداده
 خدا ساحل بي طوفان ،آفتاب بي بارون و خنده هاي هميشگي رو هم قول نداده
خدا قول نداده كه تو رنج و وسوسه و اندوه را تجربه نكني
خدا جاده هاي آسون و هموار، سفرهاي بي معطلي را هم قول نداده
خدا قول نداده كوه ها بدون صخره باشند و شيب نداشته باشند ، رود خونه ها گل آلود و عميق نباشند 
 قول داده ؟ 
ولي خدا يك روز خوب را قول داده
 خدا روزي روزانه ،استراحت بعد از هر كار سخت و كمك توي كارها و عشق جاودان را قول داده
عجب روزي ميشه اون روز
 پس نا ملايمات زندگي را شكر بگو و فقط از خودش كمك بگير  كه او جاودانه است وبس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 7:53  توسط مریم   | 

بعضي وقتها جريان زندگي آنطور كه دلت مي خواهد پيش نمي رود.......خلاف تمام خواسته ها و آرزوهاي توست......

در اين وقت ها دلت ميخواهد زمين و زمان را به هم بريزي تا به خواسته ات برسي....

يكي مي گفت جريان زندگي چيزي جز مبارزه ميان عاطفه و عقل نيست...

درسته زندگي يك مسير هموار نيست چه زندگي شغلي و چه زندگي خانوادگي. نبايد در جريان مشكلات عقب كشيد بلكه بايد از گردنه هاي زندگي عبور كرد تا به قله رسيد.

 

 

من اين عكس را خيلي دوست دارم نمي دانم چرا يه حس خوبي بهم دست ميده يه حس مثل همين جريان زندگي از نوع خوبش...............

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 7:39  توسط مریم   |